توسط محبوبه علی پور
| چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۳۸۹ |
اخیرا شعری از نرگس برهمند نوشته بودم که از کتاب او با عنوان" من به دنیا اعتماد کردم" انتخاب شده بود.نقد زیبایی از محمد کاظم کاظمی شاعر خوب فارسی زبان در باره کتاب دیگر برهمند در روزنامه قدس چاپ شده بود که با هم می خوانیم:
| *** |
|
«رشته کوه عزيز» نام مجموعه شعر تازه شاعر مطرح خراساني، نرگس برهمند است. انتشار اين کتاب، کار مشترکي است از حوزه هنري خراسان رضوي و نشر شاملو. شروع اين گونه کارها را بايد به فال نيک گرفت، چون حقيقت امر اين است که در سالهاي پيش، انتشار کتابهاي شعر در خراسان رنگ و رونقي نداشت و بسياري از شاعران مطرح اين استان، براي انتشار آثارشان بايد دروازه انتشاراتي هاي مرکز را مي کوفتند و البته آن شيوه، هم تأخير داشت و هم دردسر، به واسطه بعد مسافت و ارتباط نداشتن دايمي شاعر و ناشر. «رشته کوه عزيز» از نظر کتاب آرايي و ديگر هنجارها و معيارهاي چاپ و نشر، اثري قابل قبول است و مي تواند آدمهاي مشکل پسند را هم تا حدودي قانع کند، هرچند بعضي خلل ها از اين نظر در آن مي توان يافت، مثل اين که در شعر «بيست و چهار» مصراعي از يک بيت در يک صفحه است و مصراعي در صفحه اي ديگر. باري، اين کتاب نرگس برهمند به غزلهاي شاعر اختصاص دارد، غزل هم در معناي قالب و هم در معناي محتواي آثار. پس لاجرم اين کتاب مي تواند کساني را که به شعر عاشقانه تعلق خاطري دارند، به کار آيد و تأمل در آن براي شاعران جوان تر آموزنده خواهد بود. شعرها از نظر زباني پخته و استوار است، با تصويرهايي شفاف و ملموس. به واقع، در اينجا نه ضعفهاي بياني يافت مي شود و نه تراکم و تزاحم تصوير و يا انتزاعي گري بيش از حد. در اين زبان روان و سالم، گاه مردمگرايي اي هم ديده مي شود که به صميميت شعرها افزوده است، مثل تعبير محاوره اي «حرف ندارد» در رديف اين غزل : چشمان شرربار شما حرف ندارد هر ثانيه ديدار شما حرف ندارد تا کور شود چشم حسودان که کماکان وضعيت بازار شما حرف ندارد البته بايد پذيرفت که در چند مورد، ترک اولي هايي در وزن و قافيه ديده مي شود، مثل نامساوي بودن وزن مصراعهاي اين بيت: رهاتر از دو پرنده، رهاتر از ماهي خيال آبي پرواز و آب، مثل بقيه ولي به گمان من بي انصافي است اگر با درپيچيدن به اين نکات ريز، از يک ارزش کلي در کتاب غافل شويم، يعني برخورداري بعضي شعرها از چشمديدها و تجربه هاي عيني و بيان برشها و لحظات خاص از زندگي انسانها. توضيح بيشتر اين که متأسفانه ما در بسياري از شعرهاي عاشقانه اين روزگار، نوعي کلي گويي مي بينيم، يعني توصيفي کلي از دوست داشتن، بدون اينکه شاعر اين دوست داشتن را تصوير کند و مهمتر از آن، در لحظه هاي خاصي از زندگي سراغش را بگيرد. شاعر ما هم البته در اين کتاب از اين توصيفهاي کلي دارد، مثلاً در اينجا: عشق، بي شک ملالي قشنگ است حس آشفته حالي قشنگ است ... بي تو دنيا پر از خشکسالي با تو چون دشت شالي قشنگ است با تو حتي زمستان شبيه باغهاي شمالي قشنگ است برهمند در اينجا يک فضاي خاص را ترسيم و توصيف نمي کند. شعرش حاصل تصويرگري هنرمندانه يک برش از زندگي نيست تا متمايز و برجسته از کار درآيد. حرفها کلي است، از اين قبيل که «عشق خوب است و تو خوبي و بي تو بد مي گذرد» و همان چيزهايي که با تصويرهايي ديگر و گاه با همين تصويرها، همه ديگران مي گويند. ولي وقتي شاعر به جاي بيان مفهوم کلي عشق با تصويرهايي کلي و عام، يک «موقعيت » خاص را ترسيم مي کند، سخنش البته متفاوت و متمايز خواهد بود و آدمي را ترغيب خواهد کرد که بدان توجه کند. مثلاً آنجا که از گريه کردن يک مرد بر سر مزار همسرش سخن مي گويد يا آنجا که زني به خاطر بي وفايي شوهر، قصد انداختن خويش از پل هوايي را دارد. ما چون اين لحظات و موقعيتها را در شعر ديگران نديده ايم يا کمتر ديده ايم، البته سخن نرگس برهمند را جذاب و چشمگير مي يابيم. مردي کنار گور زنش گريه مي کند مردي تمام حجم تنش گريه مي کند انگار ذره ذره فرو مي رود به خاک دارد براي کم شدنش گريه مي کند و: حواس تو به من آيا؟ چراغ چشمک زد تو رد شدي و من اما به روي پل تنها چقدر پله خدايا! چه خسته ام امروز پرنده اي شده ام، مي پرم از اين بالا من فکر مي کنم که شعر عاشقانه امروز براي گريز از يکنواختي و تکرار، سخت به اين کار نيازمند است، وگرنه با اين بازارِ گرم و پرمتاعي که عاشقانه سرايي در اين روزگار دارد، چگونه مي توان مخاطبان را بدين وادار کند که از ميان اين همه شعر با رنگ و بوي مشابه، اثر ما را انتخاب کنند و بخوانند؟ به همين لحاظ من چنين بيتهايي در اين کتاب را بسيار ارزشمند مي بينم: گفتي که مي رسي، چقدر زود دير شد دل را عبور عقربه ها مي کند لگد از لاي در نگاه کنم؟ نه، فضولي است همسايه باز پشت سرم حرف مي زند يکي ديگر از چيزهايي که در اين کتاب نشانه هايي دارد و البته زياد نيست، پيوند مضامين عاشقانه با مضامين اجتماعي است، يا در واقع يک نگاه اجتماعي به قضيه عشق. هيچ نمي توان انتظار داشت که همه آدمها ليلي و مجنون باشند، با رفتارهاي آرماني و دور از دسترس عموم. به واقع، عشق در ميان انسانهاي امروز، گاهي آميخته با بسياري از امور اجتماعي است، چنانکه در اين شعر مي بينيم. زن، زندگي، سکوت، و ظهري که داغ بود اين زندگي نبود که يک باتلاق بود ... خوشبختي نديده خود را خيال کرد در خود گريست : هر چه که بود اتفاق بود دلشوره داشت، پنجره را باز کرد و بست در فکر سررسيدن مرد طلاق بود اين هم به گمان من جاي گسترش بيشتري دارد، هم در شعر نرگس برهمند و هم در کار ديگران .
|