چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۸۶ |
خسته ام .خسته از این روزمرگی مرگ اور وکسل .به خانه که میرسم خودم را روی تخت یله میکنم -گاه نیز بعد لحظه ای سق زدن چند لقمه که نمی فهمم چیست- خانه امشب خالی است نه مادرم .نه پدرم ونه ته تغاری هیچکدام نیستند شاید بازهم بیرون شهر رفته اند ."چند روز دیگه پاییز وماه رمضون میرسه این روزا رو باید غنیمت دونست وگردش کرد " مادرم میگوید.من توی تختم .خسته وبی حوصله .کلید در قفل میچرخد .من حوصله ندارم که حتی سلام کنم .خودم را به خواب میزنم .مادرم در اتاقم راباز میکند "طفلک بچه ام هلاکه .خوابیده"مادرم میگوید .ومن چقدر این لحن مادرانه اش را دوست دارم آنقدر که دلم میخواهد خودم را به خواب بزنم .امابیشتر دوست دارم آنقدر بیحوصله نبودم وبه او سلام میکردم ومیگفتم :دوستت د ارم .هزار بار تورا وسادگیت را ودردهایت را دوست دارم
مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .