«پيرزن» خاطراتش را با جزئيات تمام نقل مي کند؛ از روزهاي تلخ تا روزهاي شيرين. وقتي خاطره ازدواجش را مرور مي کند، انگار همين چند سال پيش بوده است. او مي گويد: شصت سالي ميشه عروسي کردم. وقتي شوهرم دادن هنوز دوازده سال نداشتم... ماههاي اول ازدواج با دختربچه هاي خانواده شوهرم عروسک بازي مي کردم... شوهرم دوتا زن ديگه داشت. دختر کوچکش با من 6 - 7 سال تفاوت سني داشت...
* * *
هر چند براي بسياري از دختران امروزي شنيدن خاطراتي از اين دست، باور کردني و شايد خنده دار به نظر برسد، اما واقعيتي کتمان ناپذير در زندگي بسياري از دختران بوده و هست.
چنانکه بنا بر آمار ارايه شده از سوي مرکز آمار و اطلاعات شوراي فرهنگي و اجتماعي زنان، طي سال 87 حدود 28/4 درصد ازدواجهاي صورت گرفته در بين دختران 10 تا 14 ساله بوده است.
ازدواجهايي که با وجود ترغيب و توصيه برخي برنامه ريزان و مسؤولان، داراي معايب انکارناپذيري است.
تجربه اي نه چندان خوشايند
بسياري از مادران امروزي، ازدواجهاي زود هنگام را تجربه کرده اند.
نرگس لزگي 59 ساله، يکي از اين مادران است. او مي گويد: من دو دختر مجرد دارم که سنشان بالاي 25 سال است اما به طور کلي با ازدواج در سن پايين موافق نيستم، چون خودم خيلي زود ازدواج کردم. هر چند همسرم بسيار مرد خوبي است، ولي من براي سامان دادن زندگي خيلي رنج کشيدم و از جواني ام لذت نبردم.
اعظم صالحي، خانه دار هم اظهار مي کند: با توجه به شرايط فعلي ازدواج زود هنگام را نمي پسندم، چون بر اساس تجربه فهميدم اين نوع پيوندها مشکلات بسياري دارد.
از يک طرف خانواده و اطرافيان به دليل بي تجربگي و جواني زوج جوان، بيشتر در زندگي آنها دخالت مي کنند و از طرف ديگر اين همسران جوان نيز کمتر زندگي مشترک و مسؤوليتهاي آن را جدي مي دانند.
وي مي افزايد: معمولاً در صورتي که زن و مرد جوان و کم سن باشند، توان کافي را براي اداره زندگي ندارند و اگر مرد اختلاف سني بيشتري داشته باشد، عروس جوان نمي تواند خود را با خواسته هاي همسرش هماهنگ کند. بنابراين، من ازدواج در سنين بالاي 20 سال را بيشتر مي پسندم.
بهاره رفيعي دانشجو نيز مي گويد: گرچه موافق ازدواج بهنگام و معقول هستم، اما ازدواج زير 20 سال را ترجيح نمي دهم به هر حال، مردان اين گونه ازدواجها نيز امکانات و شرايط مناسب ازدواج را ندارند. براي مثال، هنوز درگير سربازي و اشتغال و مسايل اقتصادي هستند که بر روند زندگي مشترک تأثير ناخوشايندي دارد. مقابله با تهديدهاي نوپديد خانواده جواد ابراهيمي، مشاوره خانواده نيز در اين باره مي گويد: به طور کلي مقوله ازدواج را مي توان از زواياي مختلف نظير مسايل فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي بررسي کرد. عوامل مختلفي از جمله فرهنگ حاکم بر جامعه، موقعيت خانواده و... در اين امر دخيل هستند. براي نمونه، ازدواج زود هنگام در روستاها و شهرهاي کوچک بيشتر مورد پذيرش است.
به هر حال، با بررسي ازدواجهاي زود هنگام مي توان دريافت اغلب اين پيوندها به صورت سنتي و با همان رويه کدخدا منشي و معرفي بزرگترها صورت مي گيرد. از همين رو، علاقه طرفين يا عقلانيت آنها نقشي در انتخاب ندارد.
از طرف ديگر، به دليل نبود تجربه هاي عاطفي، سالمتر محسوب مي شود. اما همين ازدواجها مشکلاتي را نيز دارد که مهمترين آنها، آگاهي نداشتن زوجها براي اداره زندگي سالم است، چرا که برخلاف بسياري از کشورهاي پيشرفته که از سنين نوجواني، فرد را به طور همه جانبه براي زندگي مشترک آماده مي کنند، در کشور ما چنين فرصت و امکاني وجود ندارد. حال آنکه از عوامل مؤثر در دوام و بقاي خانواده، دانش، بينش و مهارت افراد است که حتي دوران پيش از ازدواج را شامل مي شود.
مسعود هنربخش، کارشناس آموزش پيش از ازدواج، بر اهميت بلوغ اشاره مي کند و مي گويد: از مسايلي که در ازدواج قابل تأمل است، مقوله بلوغ است که در ابعاد متفاوت اجتماعي، رواني و عاطفي قابل توجه مي باشد. باورهاي نادرستي در اين زمينه وجود دارد، چنانکه برخي افراد معيار خود را براي ازدواج فرزندان دختر، بلوغ جسماني و رشد ظاهري او مي بينند.
حال آنکه بلوغ اجتماعي و اقتصادي چندين سال بعد از بلوغ جسمي و جنسي حاصل مي شود. از همين رو، اغلب انگيزه ازدواج در سنين پايين، متأثر از نيازها و اميال پنهان است، اين گونه در تصميم گيريهاي مهم زندگي، احساسات و هيجانها بيش از عقل و منطق تأثيرگذار است.
وي در ادامه مي افزايد: از ديگر عوامل مؤثر در ازدواج، فضا و شرايط خانوادگي است؛ زيرا بررسيها نشان داده هر قدر ارتباط بين اعضاي خانواده بيشتر باشد، مشکلات آنان کمتر مي شود. از همين رو، چنانچه خانواده اي اين فضاي عاطفي را ايجاد نکند، اعضاي آن نظير دختران خانواده براي جبران اين کاستي به ازدواج ارتباط و ازدواج زود هنگام گرايش پيدا مي کنند. پيوندي که پيش از آنکه عامل رشد دهنده باشد، مي تواند آسيب زا باشد. در واقع، فرزند با اين ازدواج مي خواهد براي التيام زخم کهنه اي که در خانواده تجربه کرده، پيوند تازه اي را با ديگري ايجاد کند. ناگفته نماند، دختران در رابطه خود به دنبال دوست هستند و عاطفي نگاه مي کنند، ولي پسران بر بعد جنسي بيشتر توجه دارند و همين مقوله اغلب نقطه ضعف دختران مي شود. نکته ديگر اينکه چون در جريان خواستگاريهاي مرسوم، دختران انتخاب شونده هستند، به آموزش و حمايت بيشتر نياز دارند.
وي اضافه مي کند: از آنجا که در سالهاي اخير شاهد تغييرات ساختاري بسياري هستيم، والدين بايد به فرزندان مهارتهاي مورد نياز را آموزش دهند.
مهارتهايي نظير دوستيابي، تفکر انتقادي، رفتار جرأت مندانه، دوست داشتن خود و مهارت نه گفتن... به اين ترتيب، پيش از ورود فرزند به اجتماع، وي را در برابر خطرهاي احتمالي واکسينه و مراقبت کنند. اما گاهي والدين معتقدند فرزندان ما نيازمند و متقاضي آموزش اين مهارتها نيستند. حال آنکه شرايط موجود به گونه اي است که تمام افراد براي مصونيت در برابر آسيبهاي نوپديد، بايد آماده باشند. اين مشاور خانواده همچنين پيشنهاد مي کند: خانواده فضاي عاطفي و ارتباط و گفتگوي بيشتر را با فرزندان فراهم کند. البته، ضروري است که در اين شرايط، رابطه والدين با يکديگر نيز صميمانه باشد، تا زماني که ما زن و مرد خوبي نباشيم، نمي توانيم والدين خوبي باشيم، زيرا قادر نيستيم مدل ارتباطي مناسبي را به فرزندانمان آموزش بدهيم.
مسايل مادران نوجوان
افزون بر مسايل خانوادگي ازدواج در سنين پايين، اين گونه پيوندها از نظر پزشکي نيز قابل تأمل هستند. بنابر گزارش سازمان خيريه نجات کودکان، هر ساله بيش از يک ميليون نوزاد به دليل کم سني مادرانشان در کشورهاي در حال توسعه مي ميرند.
بر اساس اين گزارش که نتيجه داده هاي جمع آوري شده از بيش از يکصد کشور مي باشد، هر ساله هفتاد هزار مادر نوجوان در کشورهاي در حال توسعه به دليل بروز برخي عوارض جسماني در دوران بارداري و زايمان جان خود را از دست مي دهند. همچنين، احتمال مرگ در دوران بارداري و هنگام زايمان در ميان دختران ده تا نوزده ساله دو برابر زنان گروه سني بيست سال است و ميزان اين خطر در دختران کمتر از 14 سال به پنج برابر افزايش مي يابد.
همچنين، مطابق آمار اعلام شده از سوي سازمان ملل، مادران زير 18 سال 60 درصد بيشتر از مادران بالاي 19 سال مرگ فرزندانشان را در زير يک سالگي تجربه مي کنند.
ناگفته نماند علاوه بر مشکلات جسمي، اين مادران از نظر سلامت رواني نيز دچار مشکلاتي مي شوند.در پژوهشهاي انجام شده که به مدت 11 سال بر روي 176 خانواده صورت گرفت، مشخص گرديد زناني که در سنين نوجواني يا در اوايل 20 سالگي باردار مي شوند، بيشتر در معرض ابتلا به افسردگي در دوران حاملگي هستند. همچنين، کودکاني که از مادران 16 تا 22 سال متولد مي شوند، بيشتر با مشکلات احساسي مواجهند و ميانگين ضريب هوشي آنها نيز نسبت به ساير همسالانشان پايين تر است.
در طول اين تحقيقات که مادران و کودکان آنها تحت آزمايشهاي روانشناسي و تست هوش قرار گرفتند، مادران خانواده هاي تحت مطالعه به سه گروه 16 تا 19 سال، 20 تا 22 سال و 23 تا 38 سال تقسيم شدند و محققان دريافتند درصد ابتلا به افسردگي در سه گروه فوق به ترتيب 9/41 ، 7/35 و 18 درصد است؛ يعني بيشترين نرخ بروز افسردگي مربوط به مادران گروه سني 16 تا 19 سال است.
کلام آخر
به هر حال، پيش از آنکه راه حل مشکلات گوناگون خانواده و جامعه را در ازدواج زود هنگام جستجو کرد بايد بستري فراهم ساخت که افراد با آگاهي و دانش مطلوب، پاي به زندگي مشترک بگذارند و خانواده اي امن و سالم را پي ريزي کنند.