توسط محبوبه علی پور
| سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۸۸ |
در كمین اندوه هستم
بانو
مرا دریاب
به خانه ببر
گلی را فراموش كردهام
كه بر چهرهام میتابید
زخمهای من دهان گشودهاند
همهی روزگار پروازم
اندوه بود
بانو مرا
قطره قطره دریاب
در این خانه
جای سخن نیست
زبان بستم
عمری گذشت
مرا از این خانه
بيرون ببر
...
بانو مرا دریاب
ما شبچراغ نبودیم
ما در شب باختیم
بانو
مرا دریاب
به خانه ببر
گلی را فراموش كردهام
كه بر چهرهام میتابید
زخمهای من دهان گشودهاند
همهی روزگار پروازم
اندوه بود
بانو مرا
قطره قطره دریاب
در این خانه
جای سخن نیست
زبان بستم
عمری گذشت
مرا از این خانه
بيرون ببر
...
بانو مرا دریاب
ما شبچراغ نبودیم
ما در شب باختیم