توسط محبوبه علی پور
| دوشنبه بیستم مهر ۱۳۸۸ |
گفتم ساعت کاریم را که تغییر دهم بهتر میشوم .رها تروپرکارتر وموثرتر..امانشد.هنوز مثل روزهای قبلم .تلخ وتلخکام.... به خودم فکرمیکنم. به اهوکم..به طرفه به راحیل به... تمام زنانی میشناسم. به این ساختار درمانی واداری وفرهنگی و....معیوب... به خانواده ای۹ نفره که دراتاقی ۶متری زندگی میکنن...به این مراسمهای عجیب وغریبی که برای مرده ها وزنده ها میگیریم...به حرفها ونظرات وقضاوتهای شگفت آور.....فکر کنم دیوانه شده ام....فکرکنم دیوانه شدم...