توسط محبوبه علی پور
| چهارشنبه پانزدهم مهر ۱۳۸۸ |
شوهرش با اب وتاب ازخاطرات کودکی وجوانی اش میگفت."او" فقط نگاه کرد.اشکی روی صورتش سر خورد .شوهرش پرسید: گریه میکنی.
گفت: آره .من اصلا بچگی وجوونی نکردم....
پ.ن: زنان بزرگ به دنیا می آیند ودر زندگی پیر میشوند