***
* آقاي سهرابي مهر، فلسفه تعيين مهريه براي زن چيست و چه شرايطي دارد؟
مهريه در واقع هديه اي است از سوي مرد به زن. از اين رو، مطابق قانون بايد شرايط مالکيت را دارا باشد؛ يعني در بازار قابل قيمت گذاري باشد نظير باغ، درخت ميوه، مسکوکات و... از همين رو، تعيين دست و پا و يا مهريه هايي از اين گونه، صحيح نيست.همچنين ميزان مهريه در اسلام بر اساس شأن خانواده، وجاهت، تحصيلات و... تعيين مي شود.
* چنانچه در زمان عقد نکاح مهريه تعيين نشود، اين وضعيت چه حکمي از لحاظ قانوني دارد؟
تعيين يا عدم تعيين مهريه در زمان عقد نکاح براي ازدواج دائم تأثيري ندارد و باعث ابطال آن نمي شود، اما در عقد موقت جزء شروط صحت ازدواج است. به اين ترتيب، اگر براي عقد موقت مهريه اي نظير ده سکه براي ده ماه در نظر گرفته مي شود، زن در هر ماه متعلق به يک سکه خواهد شد. البته، اگر در زمان عقد نکاح دائم مهريه اي تعيين نشود، مي توان بعد از عقد نکاح طرفين با تراضي تعيين کنند يا در صورت عدم تراضي، با مراجعه به دادگاه براي آن مهريه تعيين کنند که اين مهريه بر اساس وضعيت مهريه خويشان يا بستگان و از نظر قانوني با توجه به مهريه امثال و اقران، تعيين مي شود.
* در حال حاضر، تعيين مهريه از دغدغه هاي عمده خانواده ها و زوجهاي جوان است. به اعتقاد شما، عرف تا چه حد در تعيين مهريه مؤثر است؟
همان گونه که اشاره شد، مهريه حکم هديه مرد به زن را دارد. اما در حال حاضر جايگاه واقعي خود را از دست داده است؛ يعني ابزاري شده که اگر زن تمايل به طلاق داشت، مهريه اش را بگيرد. در واقع، تا حدود 90 درصد در دادگاه ها براي تحت فشار قرار دادن مرد براي طلاق يا وصول پول از اين اهرم استفاده مي شود و بسيار بعيد است که زني مهريه اش را بگيرد و در پي ادامه زندگي هم باشد. از همين رو، اغلب در زمانهايي براي جدايي از آن استفاده مي شود، زيرا در قانون حق طلاق با مرد است، بنابراين زنان براي طلاق خود از مهريه بهره برداري مي کنند تا مرد را تحت فشار قرار دهند تا به طلاق رضايت دهد.
در هر صورت، وقتي مردي قرار است بر اساس فشار مهريه به زندگي ادامه دهد، اين زندگي ديگر مطلوب و دلچسب نمي شود، بلکه در اين شرايط مرد فقط در حکم بدهکار محکوم به مرگ است که ناچار به تحمل زندگي است.نکته ديگري که امروزه در تعيين مهريه مؤثر است، چشم و هم چشمي است. در اين حالت نيز مهريه به عنوان عنصري که مي تواند توأم با مهر و مودت باشد، يک عدد مي شود که زن فقط مي خواهد به تعداد صفرهاي آن مقابل دوست و آشنا براي خود، افتخار کسب کند، چرا که در واقع نه مرد توان پرداخت آن را دارد و نه زن در زمان عقد نکاح به مطالبه آن فکر مي کند.
* آقاي سهرابي مهر، در شروط دوازده گانه عقد، در مواردي حق طلاق براي زن در نظر گرفته شده است. به نظر شما استفاده از اين مسأله بهتر از به اجرا گذاشتن مهريه نيست؟
چرا. به اعتقاد من استفاده از شروط ضمن عقد، در زمينه حق طلاق، از استفاده ابزاري از مهريه براي گرفتن طلاق مناسب تر است. البته، استفاده از شروط ضمن عقد براي گرفتن حق طلاق توسط زن به شفافيت بيشتري نياز دارد؛ يعني همان طور که در ساير معاملات مثل خودرو و منزل يک مورد شروط واضح متناسب و مطابق ميل واقعي قرار مي دهند، اين قضيه مهريه را هم بايد علني کرد به طوري که مهريه بر اساس جايگاه واقعي خود تعيين شود. براي مثال، مردي که توانايي پرداخت 100 سکه مهريه را دارد، همين تعداد را مهريه کند و همان ابتداي نکاح بدهد به اين ترتيب در طول زندگي همواره بدهکار نخواهد بود، زيرا مهريه هم دين واقعي است و به محض عقد نکاح، زن مالکش مي شود. از طرف ديگر، اگر به جاي آن حق طلاق در نظر مي گيرند، اعلام کنند زن حق طلاق مي خواهد. يا وکالت در طلاق بگيرد، زيرا برخي معتقدند زن احساساتي است پس حق طلاق براي وي مناسب نيست و تمايلي به اين مسأله ندارند. پس به يک فرد که معتمد طرفين است، وکالت در طلاق بدهند. براي مثال، به دايي دختر براي اين منظور وکالت دهند. هر چند دور از انصاف است که مرد حق طلاق داشته و هر زمان بخواهد بتواند طلاق بدهد، اما زن حق طلاقش به عهده ديگري باشد. بنابراين، اگر در شرايط مساوي و واقع بينانه صحبت کنيم، ممکن است زن در شرايط زناشويي عذرهايي داشته باشد که نتواند وکيلش را براي طلاق راضي کند. بنابراين به نظرم در شرايط مساوي عقد، بهتر است زن و مرد هر دو «حق طلاق» داشته باشند. در ضمن شروط دوازده گانه عقد مشروط است؛ يعني مي گويد اگر مرد شش ماه نفقه ندهد الزامش هم نشود کرد، زن حق طلاق دارد. بنابراين، براي استفاده از اين حق و با توجه به اثباتش در دادگاه، خيلي خوشبين اگر باشيم دو سال طول مي کشد تا زن پس از طي مراحل قانوني نظير دادگاه بدوي، تجديد نظر و ديوان عالي کشور، موفق به اين مسأله شود.
* با توجه به اينکه روند خواستگاري در جامعه ما در چند جلسه محدود مي شود. چگونه مي توان طرفين را نسبت به پذيرش اين حق راضي کرد؟
اين مسأله را بايد با بهره مندي از ابزارهايي چون رسانه ها و سخنان صاحب نظران در جامعه، فرهنگ سازي کرد. همچنين، مي توان آن را بتدريج به عنوان نمونه در سند نکاحيه به طور اختياري بگنجانند، زيرا اگر در حال حاضر به خانواده مرد بگويم حق طلاق را به زن بدهند، کمتر مردي آن را مي پذيرد. به اين ترتيب، وکالت در طلاق را به صورت مطلق و نه به صورت مشروط به زن بدهند.
* به نظر شما، با توجه به شرايط فرهنگي، جامعه تا چه حد پذيراي حق طلاق براي زن است؟
بعضي وقتها در جامعه ما بايد فرهنگ را تحميل کرد. براي مثال، مي توان به همين شروط ضمن عقد اشاره کرد، چون اگر اين مفاد بدون ثبت در سند نکاحيه بود، هيچ مردي اين شروط را امضا نمي کرد.
ولي چون در سند نکاحيه آمده و عرف اجباري شده، همه امضا مي کنند. واقعيت اين است که زنان براي طلاق و اقدام به آن مشکلات بسياري دارند، چنانکه الان پرونده هايي وجود دارد که قسطي شده و زن هر دو ماه يک سکه دريافت مي کند و يا در پرونده اي ديگر زن هر 4 ماه يک سکه مي گيرد که در واقع نوادگان اين افراد هم بايد به دنبال اين سکه هاي قسطي باشند. به اين ترتيب، گرفتن مهريه در اين شرايط در عمل مايه سرگرداني و عذاب است.
اين در حالي است که اغلب افراد جامعه در باورشان اعتقادي به مهريه هاي بالا ندارند و مردان هم به خوبي مي دانند اگر اموال تمام اقوام و خاندانشان را هم بگيرند، نمي توانند بخش ناچيزي از اين مهريه هاي نجومي را بدهند. همچنين، چون عقلايي نيست از لحاظ شرعي نيز باطل است بنابراين انسان بايد شرطي را قبول کند که عقلايي باشد.
* آيا با استفاده از عندالاستطاعه بودن مهريه، امکان دريافت آن از سوي زن بيشتر نمي شود؟
خير، در حقيقت گرفتن مهريه در هر صورت با هم تفاوتي ندارد، چرا که عندالمطالبه و عندالاستطاعه فرقش اين است که در عندالمطالبه هر وقت زن اراده کند مي تواند تمام مهريه اش را فقط مطالبه کند و مرد هم سريع مطابق قانون امروز دادخواست اعسار از پرداخت يک جاي مهريه را مي دهد. فقط تفاوت اين دو، يعني عندالاستطاعه و عندالمطالبه، آن است که چه کسي دادخواست دهد.
چون در عندالمطالبه مرد براي اثبات در اعسار براي پرداخت يک جاي کل مهريه، دادخواست مي دهد اما در عندالاستطاعه زن دادخواست مي دهد که مرد توان پرداخت را دارد که در اين صورت هم زن بايد استطاعت مرد را ثابت کند. در ضمن، هنوز هم مقوله عندالاستطاعه در قانون نيامده و در حد پرسشي در زمان عقد نکاح و توافقي است. بنابراين، بهترين روش اين است که در زمان عقد نکاح مرد مکلف شود متناسب با شرايط اقتصادي خود، به تدريج مهريه همسرش را از همان ابتدا بپردازد.
* با توجه به آنچه گفته شد، تصور مي شود قانون چندان نقش حمايتي در استحکام خانواده ندارد. در واقع همين طور است؟
ما نمي توانيم هميشه قانون را در اين زمينه مقصر بدانيم، اما از آنجا که به اعتقاد من بهترين قانون اين است که به عرف اجتماع، فرهنگ جامعه و عزت جامعه توجه کند، بر همين اساس قانون خانواده نيازمند بازنگري است، زيرا وقتي آمار طلاق در دادگاه ها اين قدر بالاست، بايد به دنبال علل ريشه اي بود و همواره نمي توان انتظار داشت دادگاه و ساختار قضايي به صلح و سازش همسران بپردازد. چنانکه روزي يک قاضي گفت من در دادگاه با صحبت و توصيه، زن و مردي را صلح دادم اما آنها با يک نگاه از سوي وکيل، از هم جدا شدند. من در پاسخ گفتم: به استحکام آن زندگي که با سخن شما صلح شود با نگاه ديگري فرو بپاشد، بايد شک کرد.
بنابراين، نمي توان در واقع قبول کرد که بدون رغبت طرفين، نقش مشاوره مؤثر است. از همين رو، معتقدم مشاوره هاي خانوادگي پيش از رسيدن به حدي که همسران به دادگاه برسند، بايد انجام شود زيرا اغلب مشاهده شده که اين گونه مشاوره ها در محيط بيرون دادگاه و با تمايل طرفين بيشتر مؤثر است. ناگفته نماند، نشستهاي مذهبي و توصيه کارشناسان نيز مي تواند در دوام ازدواج تأثيرگذار باشد، زيرا آموزشهاي غيرمستقيم است و مفيدتر خواهد بود.
* در حال حاضر، تعداد بسياري از جوانان کشورمان تحصيلات دانشگاهي دارند، اما هنوز هم شاهد مشکلات خانوادگي در ميان اين قشر هستيم. به نظرتان، علت اين امر چيست؟
در حال حاضر اين باور که بايد «سوخت و ساخت» در ميان جوان مفهومي ندارد. چون آنها معتقدند ازدواج و زندگي مشترک بايد بهتر از روزهاي تجرد باشد. همچنين، اين افراد نسبت به گذشته کمتر صبورند، در حالي که بايد طلاق را به عنوان آخرين راهکار انتخاب کرد.
* به نظر شما، تا چه حد، مشکلات ازدواجهاي ما مربوط به شناخت پيش از ازدواج است؟
من بنا بر تجربه مشاهده کردم اصولاً ما در انتخاب همسر و ازدواج دچار مشکل هستيم. چنانکه جوانان ما با تخيل ازدواج مي کنند. در اين باره، برخي باورهاي نادرست نيز به اين چالشها دامن مي زند. چنانکه مي گويند: مهم نيست که طرفين علاقه اي به هم ندارند، بعد از ازدواج مهر و محبتشان در دل هم مي نشيند. گاهي نيز شاهد ازدواجهايي هستيم که والدين نقش تعيين کننده را دارند، نه جوانان. بنابراين، با توجه به مسايل موجود در ساختار خانواده، نيازمند بازنگري و اصلاح چارچوب ازدواج هستيم، چون با گذشت زمان اين چالشها عميق تر و فراوان تر مي شود. به هر حال، جوانان امروز حاصل ازدواجهاي سالم گذشته بودند، اما نسلهاي بعدي فرزندان خانواده هاي آسيب ديده و فرو پاشيده اند.
* آقاي سهرابي مهر، يکي از حقوق مرتبط به زن در مقوله مهريه «حق حبس» است، کمي در اين زمينه توضيح دهيد.
از نکاتي که مردان در زمان تعين مهريه نسبت به آن بي توجهند، اين است که زنان مي توانند تا زمان تسليم مهريه از تمکين خوداري کنند که به لحاظ قانوني مي گويند «حق حبس». بنابراين، اگر زن نخواهد و تا زماني که تمام مهريه را دريافت نکرده، مي تواند از «تمکين خاص» استنکاف کند.
* از دغدغه هاي جامعه اين است که با استفاده از حق طلاق براي زن، ميزان طلاقها رشد خواهد داشت، نظرتان در اين باره چيست؟
شايد در ظاهر اين مسأله وجود داشته باشد، اما در واقعيت آمار زندگي اجباري و آسيبهاي مربوط به آن کاهش پيدا مي کند.
* و سخن پاياني شما چيست؟
من به خانواده ها پيشنهاد مي کنم با توجه به اينکه اغلب جوانان ما تحصيلکرده هستند، حق انتخاب همسر را به آنها بدهند، زيرا حداقل دو نفر که بر اساس تمايل شخصي ازدواج کرده اند، از نظر فکري و رواني راحت تر از کساني هستند که به مراکز قضايي براي طلاق مراجعه مي کنند و تأکيد دارند «به اين ازدواج راضي نبودم و والدينم اصرار داشتند».
به اين ترتيب، هم ازدواجشان ناخواسته بوده و هم اينکه طلاقشان در حالي است که مي گويند رغبتي به اين ازدواج نداشتند.
به اين نکته هم بايد توجه داشت که ازدواج و انتخاب همسر، حق طبيعي هر فرد است، پس والدين با مخالفتهاي بي جا و تعيين شروط سخت براي آنکه روزي طلاقي صورت نگيرد، مانع ازدواج دلخواه فرد نشوند.