توسط محبوبه علی پور
| شنبه چهارم مهر ۱۳۸۸ |
جنگ که تمام شد پدرم به خانه برگشت .من برای ورود به دانشگاه آماده می شدم .به مادرم گفتم :دیگر آمدن پدر برایم اهمیت ندارد .من بزرگ شدم وبه او احتیاج ندارم. مادرم چشم در چشمم دوخت وهیچ نگفت.
هنوز جایی از دلم از این حرف میسوزد... اما من همیشه به پدر احتیاج داشتم.....