فرحروز فاتحی مشاور فرهنگی بنیاد شهید وایثارگران با ستایش حضور موثر زنان در دفاع مقدس میگوید :
"در آن روزها دشمن تجاوزگر با حمایتهای متعدد قدرتهای بزرگ به دنبال آن بودند که انقلاب نوپای ما را از حرکت باز دارند اما در سایه رهبری امام خمینی ( ره) وتبعیت همه جانبه مردم از ایشان؛ تمام آحاد این مملکت در برابر دشمن ایستادگی کردن که نقش هریک از این طیفها ؛ نظیر هنرمندان , جوانان , کسبه و زنان هنوز هم قابل تامل وتحقیق است .به خصوص اینکه زنان در این حماسه ماندگار نه تنها به عنوان "زن " بلکه به عنوان محور خانواده ودر کنار سایر اعضا در تمام صحنه های هشت سال دفاع مقدس حضوری قدرتمند و افتخار آفرین داشته است .
وی ادامه می دهد :ملموس ترین چهره زنان در روزهای جنگ تحمیلی را میتوان به عنوان " وابستگان رزمندگان " دید .به هرحال زمانی که مردها برای دفاع به جبهه ها اعزام میشدند , این زنان بودند که می بایست با حفظ امنیت وآرامش در خانواده ها ؛ مردان را برای حضور موثرتر در نبردی ناخواسته , یاری کنند ."
مي خواست دعا را درست توي گوشش خوانده باشد: ان الذي فرض عليك القرآن ....
حميد گفت: «تمام شد؟» و پشتش را كه موقع شنيدن دعا كمي قوز شده بود، راست گرفت. ساكش را برداشت. فاطمه گفت: «بگذار توي آن گوشت هم بخوانم.» او خنديد؛ گفت: «باشد براي دفعه بعد.» و رفت، اما طولي نكشيد كه برگشت.
دعا را خوانده بود توي گوش همسرش تا سالم برگردد. حالا همسرش برگشته بود، اما فاطمه فكر كرد: «بايد دوباره مي خواندم. چرا نخواندم؟» و دويد دنبالش، اما ديگر رفته بود. يكي ـ دو هفته بعد حميد تماس گرفت.
«يكي ـ دو هفته بعد از رفتنش تماس گرفت و با هم صحبت كرديم من از چيزهايي دلگير بودم و كمي با او درد دل كردم. مثل هميشه خوب گوش داد. سعي كرد مرا آرام كند. گفت مراقب خودم باشم و اينكه در اولين فرصتي كه پيش بيايد برمي گردد از بچه ها پرسيد و من نگفتم هردوشان تب دارند و حالشان اصلاً خوب نيست. .....(1)
*
بنا برگواهی بسیاری از رزمندگان , در شهرهایی که مورد هجوم دشمن قرار گرفته بود نیز زنان نقش موثری داشتند. یکی از این افراد سهام طاقتی بود که در روزهای سخت مقاومت خرمشهر نوجوانی هفده ساله بود .او درباره مشارکت زنان در آن روزها میگوید
" .هرچند ممکن است زنان به ظاهر نمود چندانی در رخداد ها وحوادث نداشته باشند
اما بی گمان زنان در هر حال وموقعیتی نقشی اصلی را در خانواده وجامعه دارند
.در دوران جنگ تحمیلی نیز همین وضعیت مشهود بود .از این رو زنان به دو صورت در مناطق جنگی نظیر خرمشهر ؛ ایفای نقش کردند .برای نمونه ؛ شاید برخی زنان حضور موثروتوانمندی نداشتند اما بودن فیزیکی آنها در ان شرایط موجب غیرتمندی رزمندگان می شد اما برخی بانوان , به واقع در لحظه های نبرد با به عهده گرفتن مسوولیتهایی نظیر حمل مهمات و.. مشارکت داشتند ."
دیگرانی نیز در جای جای جبهه های جنگ با بیگانگان ؛ حضور داشتند وگاهی حتی برای روحیه بخشیدن به رزمندگان مراسم ازدواجشان را با آنها جشن گرفتند .....
*در روزگار جنگ تحمیلی, جبهه جنگ برای زنان ؛ به وسعت وجب به وجب کشور بود وابایی نداشتند که رزمندگانشان پیر زنان خمیده باشند یا کودکانی با قلکهای پلاستیکی به شکل نارنجکهایی سبز...
فاتحی دبیر ستاد آیه های ایثار در این باره اظهار میکند : در پشت جبهه ستادهایی بود که به تامین نیازمندیهای رزمندگان می پرداختند .حتی بانوانی منازل شخصی خود را به این امر اختصاص داده بودند .به خاطر دارم , خواهرانی که دوبرادرشان به اسارت دشمن در آمده بودند , در منزل خود ؛ برای رزمندگان نان تهیه میکردند .در واقع بانوان ما , هر قدر مقدور بود به یاری رزمندگان می پرداختند .به عنوان مثال , برای حفاظت مردم ,ماسکهای دست ساز تولید میکردند یا لباسهای رزمندگان را میشستند.
وی درادامه می گوید : از نقشهای زنان در سالهای دفاع مقدس ؛ نقش مددکاری آنان بود که درقالب گروههای " انصار المجاهدین " به دیدار خانواده رزمندگان می رفتند وسعی میکردند نیازهای انان را برطرف کنند . همچنین , به دیدار خانواده شهدا می رفتند و با آنان همدلی میکردند.به این ترتیب , نقش تبلیغی وتهییجی نیز داشتند .
* کمتر دورانی از تاریخ وجود دارد که شاهد جنگ آدمیان نباشیم .اما همواره نگاهها وباورهای انسانها در این نبرد ها متفاوت بوده است . در هشت سال جنگ تحمیلی نیز با نگاهی خاص در این عرصه مشارکت داشتند .
سهام طاقتی در رزمنده دیروز خرمشهری دراین زمینه معتقد است :" روزهای نبرد ما شرایط خاصی داشت شرایط اعتقادی ومعنوی حاکم بود .از همین رو تمام رزمندگان زن ومرد در کنار هم ؛ همانند اعضای خانواده وبرای حفظ کیان سرزمینشان مقاومت میکردند .فضای جبهه های ما فضای رشد بود."
فرحروز فاتحی نیز اظهار میکند : "از تفاوتهای ظاهری جنگ ما با سایر کشورها این است که اغلب انها نبرد کلاسیک ومقابله سربازان با یکدیگر را داشتند اما در جنگ تحمیلی ؛ مقاومت مردمی حاکم بود .اما در واقع نبرد ما , نبردی متاثر از آرمانها ,ارزشها به شمار می رفت .چنانکه از پشتوانه های دفاع مقدس , هویت دینی ما بود .چنانکه این سلسله به تاریخ صدر اسلام نیز می رسید . البته از عناصر دینی قدرتمند و انکارناپذیر در تاریخ سالها ی دفاع مقدس ؛ حماسه باشکوه عاشوراست .برای مثال , بسیاری از بانوان اگر دچار مصیبتی میشدند وعزیزانشان را از دست میدادند؛ با صبوری میگفتند : این اندوه ما که در برابر رنجهای حضرت زینب (س) ارزشی ندارد."
وقتی خبر شهادتش را آوردند , هنوز گوشه های دیوار اتاق, باقی مانده کاغذهای رنگی شب دامادیش ؛ به جامانده بود. عروس جوانش ومادرش برای پذیرایی از میهمانان سوگوار؛ چادر سفید پوشیده بودند . مادرش میگفت : چرا گریه کنم . پسرم که عزیز تر از علی اکبر (ع) امام حسین (ع) نیست ....
* نزدیک به سی سال از روزهای دفاع مقدس می گذرد , در این زمان به بهانه های مختلف وانگیزه های گوناگون ؛ همایشهای بی شماری برگزار شده , آثار هنری متعددی خلق شده است حتی موزه شهدای زن ایجاد کرده اند ؛ اما آیا تمام اینها برای معرفی وعرضه رشادتهای بانوان ما کافی است ؟
فاتحی که روزی خود , دبیر کنگره شهدای زن بوده دراین باره میگوید : "متاسفانه این حضور بسیار مغفول مانده است حتی جاهایی که فعالیتی داشتند اغلب کارهای تبلیغی وسطحی بوده است . بنابراین , ضروریست که نهادها ومتولیان متعدد این مساله , با انسجام بیشتری وبه دور از تکرار به معرفی وآگاه سازی بپردازند ."
وی همچنین می افزاید : از عرصه هایی که حضور زنان چشمگیر بوده , محیطهای فرهنگی نظیر مدارس است که نقش معلمان بسیار اهمیت داشت والبته به طور مناسب وشایسته به این خدمات توجه نشده است .به خصوص آنکه از کارهای ارزشمند در آن روزها ؛ ارسال نامه های دانش آموزان به جبهه ها بود .رفتاری که تاثیر به سزایی بر رزمندگان داشت .چنانکه رزمنده ای میگفت : در عملیات فاو نامه ای به دستم رسید که از شهر خودم بود.وقتی آن را دیدم واقعا دگرگون شده بودم.
این درحالیست که با گذشت سالها , هیچ نهاد وسازمانی سعی نکرده به بررسی ارتباط معنوی دانش آموزان ورزمندگان بپردازد ونامه های آنان را تحلیل محتوایی کند ."
روزهای تلخ وشیرینی را تجربه کرده ودر کسوتهای مختلف همراه وهمدل انقلاب و دفاع مقدس بوده است .اما همیشه کمتر گفته است واین روزها این سکوت طولانی تر شده است .گویا , تصور میکند که روزگار بیان این مطالب گذشته است... اما او با صندوقچه خاطراتش چه خواهد کرد؟

*سازمانها ونهادهای مختلف برا ی نکو داشت حضور زنان در سالهای جنگ تحمیلی بیش از 170 کتاب در زمینه " نقش زنان در دفاع مقدس " منتشر کرده اند .از این آثار, مختصری از خاطرات سهام طاقتی است .او در پاسخ به اینکه قصد تکمیل خاطراتتان را ندارید ؟ میگوید : چرا. اما این کار رابرای روزهای بازنشستگی گذاشته ام .به هر حال حدود دوسال در منطقه خرمشهر خاطرات زیادی است .البته در زمانی که کتاب " گل سیمین " در باره خاطرات من چاپ شد .آثار کمتری در این زمینه منتشر شده بود .شاید در آن روزگار افراد علاقه کمتری به شرح خاطراتشان داشتند یا از مطرح کردن خود خشنود نبودند .چنانکه من نیز رغبت چندانی به ذکر خاطراتم نداشتم .اما در
حال حاضر,افراد به این نتیجه رسیده اند که برای حفظ حقایق تاریخی می بایست این خاطرات بیان شوند .
وی در ادامه به کاستیهای تشریح حضور زنان اشاره کرده ومی افزاید : "متاسفانه در روزهایی نظیر هفته دفاع مقدس که به نقش وجایگاه زنان در جنگ تحمیلی می پردازند اغلب به حضور چند چهره بسنده میکنند ودرپی افراد دیگر که حتی شاید موثرتر بودند نیستند .البته شاید این امر به دلیل مشغله زیاد این افراد یا بی توجهی به آنهاست .اما در تاریخ دفاع مقدسمان زنانی هستند که نمیتوان آنان را نادیده گرفت به عنوان نمونه ؛
خانم بهجت صالح پور که در روزهای مقاومت خرمشهر در یک زمان , هشت عضو
خانواده اش را از دست داد ودر حال حاضر نیز در اهواز میباشد .یا خانم نوشین نجار یا خانم شهلا حاجی شاه که دوبرادر ویک خواهرش در خرمشهر به شهادت رسیده اند."
" به هر زحمتي بود، خودم را به بيمارستان رساندم. چه مي ديدم؟ زنان و مردان بي دست و پا، پيكرهاي بي سر، پاره هاي گوشت، كودكان زخمي و نيمه جان. مشغول شدم. من كه حتی تحمل ديدن يك جراحت ساده را نداشتم، حالا تا مچ پا توي خون بودم... خواهرم (شهناز) را ديدم و جلو رفتم. اما او بي توجه به من كار مي كرد. درچهره تمام بچه ها، فقط درد و اندوه بود. مدام زخمي و شهيد مي آوردند. بيشتر آن ها از طالقاني و پايين شهر{ خرمشهر} بودند... با اين كه بي خوابي و تلاش و اضطراب توانم را گرفته بود، بايد مي ماندم. احتياج به كمك بود. صبح با خواهري براي نماز رفتيم. خيلي از مادران و زنان، شهدا را مي شستند. فرزندان يكديگر را، بچه هاي خودشان را، اشك مي ريختند و مي شستند. بعضي هم قبر مي كندند... چند روز بعد كه خواهرم شهيد شد و مي خواستيم او را دفن كنيم، جلوي مسجد جامع، برادرم حسين را ديدم. به او گفتم: بيا مي خواهيم شهناز را دفن كنيم. گفت: من نمي آيم! عراقي ها از دروازه ي شهر وارد شده اند و جنگ تن به تن شروع شده. آن جا بيشتر به من احتياج است ...
در بهشت شهدا آبي براي غسل دادن خواهرم نبود. آقايي گفت: احتياج به غسل ندارد... در حالي كه گلوله هاي توپ در نزديكي ما فرود مي آمد، مادرم با دست هاي خودش خواهرم را در قبر گذاشت..(2)
حرفی در حاشیه:
میشد این نوشتاررا پر رونق تر کرد .اما برخی ها نبودند ؛ یا گرفتار منصبهای سیاسی واجتماعی شده بودند یا خسته از بی همصحبتی وبی همدلی سکوت کرده بودند.... به هرحال وقتی قرار نیست ارتباطی برقرار شود ؛ تنها یک پیام شنیده میشود " مشترک مورد نظر......
· پی نوشت :
1- کتاب نیمه پنهان – ج3 – خاطرات فاطمه امیریان همسر شهید حمید باکری
2- سایت راسخون- نقش زنان درحماسه خونین شهر-نوشته هادی نخعی –خاطره شهلا حاجی شاه