توسط محبوبه علی پور
| سه شنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۸ |
هر وقت از کنار قفسه های کتاب رد میشوم نا خود آگاه دستم به سوی کتاب کوچک " هنوز در سفرم" سپهری کشیده میشود .نامه هایش را میخوانم .پوران میگوید :زن شبانه موعود زندگی سهراب . فروغ است
اما من نمیتوانم بپذیرم. من شبیه فروغم .زنی گوشت تلخ. ودلسوز .زنی که عشق برایش یک جلوه دارد .عشق به همه از جاندار تا بیجان. وسهراب برایش عزیز است چون راز وارگی غریبی دارد.هنوز هم سهراب برایم همین طور است وهنوز دوست دارم بدانم زن شبانه موعودش کیست؟