توسط محبوبه علی پور
| چهارشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۸ |
می گویند دکتر شفیعی کدکنی از ایران رفته است .من هم اگر بودم میرفتم. بعد از رفتن قیصر امین پور دکتر عجیب سوزناک در مراسم تشیع گریه می کرد .همیشه عادت کردیم -دور از وجود نازنینش- شاگردان بر استاد بگریند و این بار قصه تغییر کرده بود .دکتر شفیعی کدکنی شاید بعد قیصر شاگردی نداشت که به بهانه اش پای بند این خاک شود .رفت جایی دیگر ....
اما من همیشه دلم برای شعرهایش تنگ میشود
به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر !
اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را