چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

کاملا خصوصی

توسط محبوبه علی پور | پنجشنبه پنجم شهریور ۱۳۸۸ |
مصطفی از خویشان دور بود .از آنهایی که بیشتر از خویشی به خانه ما رفت وآمد داشت .فکر نمیکنم گلویش پیشم گیر کرده بود چون از این جماعت اهل تکلیف است چیزی شبیه برادرم . از انها که خوشبخت تر از من هستند چون بی هیچ چون وچرایی هرچه تکلیف بدانند اطاعت میکنند .البته تکلیف را چارچوب ذهنی شان تعیین میکند .بیشتر از شش ماه پیش مساله خواستگاری  مصطفی از من مطرح شد .نمیدانم چرا وردش کردم شاید میخواستم بازهم از ببزرگترها انتقام بگیرم ولجبازی کنم شاید توصیه خانم جانم که معتقد است دلم جایی گیر کرده مرا به این تصمیم واداشت .به هرحال ردش کردم .این ماههای آخری که سرگردان تر از قبل شدم بارها بهخود میگفتم : چرا ردش کردم اگر قبول میکردم کنار مردی داشتم که خوشنام وآبرومند بود .آقای مهندس متعهد و...

روزهای پر التهاب پس از انتخابات  می گذشت .مصطفی پرسید که به کی رای دادم؟ جوابم دگرگونش کرد .هیچوقت اینقدر نا مهربان نبود .اوگفت مثل یک دخترک کوچک خام شده ام .... من هم بی رحم شدم وتلخی کردم آنقدر که دیگر مصطفی به خانه ما نیامد ............. من دیگر هیچوقت هیچوقت هیچوقت منتظرش نخواهم بود.............

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .