توسط محبوبه علی پور
| دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۸۸ |
دلم میخواست شعری برایت بگویم .از همان حرفهایی که وقتی در تاکسی نشسته ام وبه اداره می روم...به ذهنم هجوم می آورد.....
.... دچار کبر نشده ام که سراغت نیامدم....حرفهایم این روزها حرف دلتنگی است... ولحظه لحظه ها پر تب روزمرگی....قسم به آبروی نرگسها.....دلم هوای تو دارد همه وقت هر دم.....