توسط محبوبه علی پور
| جمعه نهم مرداد ۱۳۸۸ |
این روزهابدون تو خورشید خنده رو
انگار بغض دارد و خورده است در گلو
ابری غریبه ام و سرشار رعد و برق
باید كجا سراغ تو گردم به جستجو
نقاشی ام بد است ولی می كشم تو را
گاهی به شكل پری گاهی به شكل قو
قیچی بزن تمام مرا پاره پاره كن
تنها به شرط آنكه دوباره كنی رفو
از صد چراغ قرمز راهت گذشته ام
این روز ها بدون توجه به روبرو
می ترسم از هجوم كلاغان به دهكده !!!!
تزویر می وزد همه اینجا گرفته بو
ای آفتاب شرقی من با طلوع خود
دستی به من بده ، غزلی نو بیا بگو
* شبلی در آتش