سرم را روی بالش میگذارم دیگر برایم جیسون .آمریکا .ایران .مشهد .....معنایی ندارد....من آنقدر پولدار نیستم که به سفر آمریکا فکر کنم ونه آنقدر فکرم آزاد است که به تقابل فرهنگها بیندیشم...
* گوینده میگوید قرار است از شنبه آینده طرح انضباط شهری در مشهد اجرا شود.امروز هم پژمان شهردار مشهد میهمان برنامه صبح وخراسان است .دلم میخواهد گوشی را بردارم وبگویم :آقای شهردار به دلیل سرعت بالا و عدم امکاناتی نظیر زیر گذر وپل هوایی خیابان ما امن نیست .هنوز بسیاری از خیابانها وکوچه های داخل شهر خاکی است ...بگویم آقای شهردار مگر در این شهر چند پارکینگ در مناطق پر رفت وآمد ساختید که با خیال راحت قرار است طرح انضباط شهری اجرا کنید .....
اما من هیچ نمیگویم چون نه خانه دارم .نه ماشین ونه مسیرم از راههای پر رفت وآمد است...
* این روزها دوست روزنامه نگاری به موقع به دادم رسید .هرجا ی دنیا وکشور که از کژ وکوژی یاد میشود با تاکید میگوید: به درک(فتح د ور) وماجرا ختم میشود امروز هم که دوستی درباره مسایل مختلف حرف میزدیم پس از چند لحظه شانه ام را بالا انداختم وگفتم : به درک
واین یعنی حس خوب رها شدن....
* به دوست روزنامه نگارم میگویم خیلی میگویی به درک جواب میدهدک بعد از مرگ هنرپیشه آلمانی که در ایران معروف به درک( کسره د ور) است خیلی متاثر شدم .نمیتوانم فراموشش کنم....