چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

در تمام دنیا بچه ها بچه اند

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۷ |
پس از اين حادثه مشخص شد زن و مردي كه دختر 11 ساله را به بيمارستان منتقل كرده‌اند، از محل متواري شده‌اند و مسوولان حراست بيمارستان پس از جستجوي فراوان موفق به يافتن آنها نشدند.

بنا بر اين با گزارش موضوع به مركز پليس گرگان، تحقيقات براي دستگيري 2 متهم فراري آغاز شد تا اين كه چند روز بعد، زني با مراجعه به بيمارستان تامين اجتماعي گنبدكاووس، با معرفي خود به عنوان مادر حميده تقاضاي ملاقات با او را كرد كه به اين ترتيب وي به مركز پليس انتقال يافت.

اين زن به پليس گفت: در يكي از روستاهاي گنبدكاووس زندگي مي‌كنم، چندي قبل به خاطر اختلاف با شوهرم از يكديگر جدا شديم و وي با زن ديگري ازدواج كرد. دادگاه هم، سرپرستي كودكم را به پدرش سپرد و از 8 ماه قبل شوهرم هرازگاهي اجازه ديدار دخترم را به من مي‌داد.

وقتي حميده را مي‌ديدم، عاجزانه از من مي‌خواست او را نزد خودم ببرم. اما كاري نمي‌توانستم انجام دهم. پدرش از يك ماه قبل، فقط يك بار اجازه ملاقات با فرزندم را مي‌داد و هر بار كه دخترم را مي‌ديدم، او نحيف‌تر از قبل بود و روي دست و پاهايش آثار سوختگي مي‌ديدم.

وقتي از او علت ماجرا را مي‌پرسيدم، فقط گريه مي‌كرد، تا عاقبت آخرين بار كه او را ديدم، گفت، پدر و نامادري‌ام با سيم كتكم مي‌زنند و با اتوي داغ، سيخ و سيگار بدنم را سوزانده و تهديد كرده‌اند كه اگر ماجرا را به كسي بگويم، مرا زنداني مي‌كنند. پس از آن روز، ديگر او را نديدم تا اين كه اطلاع يافتم او در بيمارستان بستري است.

به دنبال اطلاعاتي كه اين زن در اختيار پليس قرار داد، پدر و نامادري‌ سنگدل تحت تعقيب پليس قرار گرفتند و جستجو براي شناسايي مخفيگاه و دستگيري آنها ادامه يافت تا اين كه كارآگاهان اداره آگاهي گرگان متوجه شدند آنها به عنوان سرايدار يك مجتمع مسكوني در يكي از محله‌هاي شمال تهران مشغول به كار شده‌اند.

با به دست آمدن اين اطلاعات، كارآگاهان با كسب نيابت قضايي به تهران عزيمت كردند و هفته گذشته، اين زن و شوهر سنگدل را دستگير و به مركز پليس منتقل كردند و بازجويي از آنها شروع شد.

پدر سنگدل در اظهاراتش به پليس گفت: پس از جدايي از مادر حميده، با توجه به مخالفت شديد خانواده‌ام با زني آشنا شده و ازدواج كردم و پس از آن سرپرستي فرزندم به عهده من گذاشته شد اما زنم در اين ارتباط مدام با من مشاجره داشت و حميده دخترم هم به خاطر مادرش بي‌قراري مي‌كرد و پس از هر بار ملاقات با وي ، بناي ناسازگاري با من و همسر دومم را مي‌گذاشت.

براي آرام كردن او، بناچار او را كتك مي‌زديم و با اتوي داغ، سيگار و سيخ او را مي‌سوزانديم تا ساكت شود و ديگر تمايلي براي ملاقات با مادرش نداشته باشد.

بنا بر اين گزارش، به دنبال اعتراف پدر سنگدل، نامادري حميده هم در بازجويي‌هاي پليسي، به همكاري با شوهرش اعتراف كرد.

تحقيقات تكميلي از اين 2 متهم در حالي ادامه‌ دارد كه دختر 11 ساله همچنان در كما (بيهوشي)‌ به‌سر مي‌برد.
 
مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .