توسط محبوبه علی پور
| یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۷ |
بیچاره کرده عطر تو آغوش تخت را
وابسته کرده پیرهنت بند رخت را
من را به باد دادی و بر شانه ریختی
شب گیسوان سرکش ِ آرامُِ لخت را
دستم نمی رسد که شبی دستچین کنم
این میوه های بر تن لخت درخت را
من در مسیر خالی ِ برگشتن از توام
آسان گرفت چشم تو این راه سخت را
تهران بی تو بغض مرا حبس کرده است
تهران بی تو کشت من ِ تیره بخت را
شیراز ِ من، هوای غزل کرده ام برقص
تا جذبه ات عوض بکند پایتخت را
حسین غیاثی