بايد منتظر ميمانديم تا روزها از پي هم بيايند و به سياهي بروند و بعد بتوان سراغ برادر طاهره صفارزاده رفت و از او پرسيد و دربارهاش شنيد و هر چه را خودش نميگفت و پاي گفتوگو نميآمد و كسي نميشناختش، از برادرش جلال شنيد و غم و حسرت را هم در صورتش خواند؛ غمي كه روي كاغذ قلمينميشود و عكسي ميخواهد تا از چشمها سراغ درونش را گرفت. جلال صفارزاده حدود 50 روز بعد از درگذشت بانوي قرآنپژوه و شاعر، ما را با خوشرويي در روزي برفي و در خانه طاهره به حضور پذيرفت. زمين خيابان خيس بود و ديوارهاي خانه را پلاكاردهاي تسليت و تعزيت پوشانده بود. جلال صفارزاده جايي نشست كه كنار صندلي خواهرش بود و گفت تو هم جايي نشستهاي كه هميشه من ميآمدم و آنجا مقابل طاهره مينشستم. گفتوگو با برادر طاهره صفارزاده در دو بخش تقديم خوانندگان ميشود. بخش دوم و پاياني اين گفتوگو را روز پنجشنبه در همين صفحه بخوانيد.
طاهره صفارزاده در خانوادهاي بزرگ شده كه ريشههاي مذهبي و عرفاني داشته است. اين محيط چه تاثيري در پرورش او داشت؟
ما مجموعا در خانوادهاي صنعتگر بزرگ شديم. آن حالات درويشمسلكي هم در ما بوده است. طاهره در 4، 5 سالگي پدر و مادرش را در فاصله يك ماه از دست داد، بنابراين تربيت او در نزد دايي ما انجام شد.
آنها هم صنعتگر بودند؟
بله. ما همه در اين كار بوديم و من هم شغلي صنعتي دارم. كارمان در سيرجان و كرمان روي صنايع مس و نقره بود. پدر ما با وجودي كه صنعتگر بوده، آدم باسوادي بود و در امور قرآني و مجالس شركت فعال داشته است. در واقع صنعتگران طبقه متوسطي بوديم و زندگي نيمهمرفهي داشتيم. در خانواده ما تمايلات مذهبي زياد بود. مثلا طاهره در 6 سالگي قرآن خواندن را ياد گرفت. بعد دبستان را طي كرد و در 13 سالگي، يعني اول دبيرستان شعر گفت. آن زمان استاد ادبياتش باستانيپاريزي بود.
ايشان بودند كه خانم صفارزاده را به تحصيل در رشته ادبيات ترغيب كردند؟
طاهره خودبهخود علاقهمند بود. از رشته ادبيات شروع كرد و در دانشگاه ابتدا در همين رشته و بعد ادبيات انگليسي قبول شد. ادبيات انگليسي را در شيراز خواند. بعد از آن با يك پزشك ازدواج كرد كه ثمره آن يك پسر بود. اين ازدواج ناموفق بود و متاسفانه پسر او نيز در 5 سالگي طي حادثهاي فوت كرد. ميتوانم بگويم طاهره بعد از مرگ پدر و مادر دو ضربه متوالي را در زندگياش ديد كه يكي همان ازدواج ناموفق و ديگري مرگ فرزند بود. او در اين فاصله براي تحصيل روزنامهنگاري به انگليس رفت.
گرايشهاي مذهبياي كه در خانواده شما وجود داشت مانعي براي ادامه تحصيل، سفر خارج يا پيشرفتهاي شعري طاهره بهوجود نياورد؟
خانواده پدر ما بسيار روشن بودند. بد نيست بگويم كه در سال 1314 پدرم جزو اولين گروهي بود كه مدرك ششم ابتدايي را گرفت. اين مدرك در آن زمان فوقالعاده بود. درباره ويژگيهاي ديني خانواده هم بايد بگويم تمايلات مذهبياي كه از پدربزرگم به او رسيده بود و با عرفان توام شده بود، نوعي خداشناسي و خداجويي بوده نه خداگويي. كمااينكه در خانواده داييمان هم كه طاهره آنجا رشد كرد، همين نگاه حاكم بود. دايي ما هم آدم باهمتي بود و در حالي كه رئيس صنف خودشان در سيرجان بهشمار ميرفت، آدمي مقيد و مذهبي بود.
ظاهرا اين مذهبي بودن بيشتر جنبه دروني، شخصي و خانوادگي داشته و زياد به بيرون و مسائل سياسي اطراف ربط پيدا نميكرده است.
به هر حال آدم وقتي در خانوادهاي رشد ميكند كه دائم <يا علي> ميگويند، رشد مذهبي ميكند و اين مساله صورتي فطري پيدا ميكند. در آن زمان هر كاري بزرگترها انجام ميدادند بچهها هم دنبال ميكردند و به همان راه ميرفتند. ضمن اينكه وقتي واقعهاي مثل مرگ پدر و مادر براي كسي رخ ميدهد، ممكن است احساسات ديگري در انسان احيا شود و خواه ناخواه او را به سمت مذهبي شدن سوق دهد. مثلا طاهره احساس ميكرد چون پدر و مادري ندارد، به هر حال پناهگاهي ميخواهد و گمشدهاي دارد و اين باعث ميشد كه به مذهب پناه ببرد. البته استعداد و تاثير محيط را نبايد فراموش كنيم.
خود شما هم مشمول اين احساسات بوديد؟
من خودم نه پدرم را ديدم و نه مادرم را. در فاصله يك ماهه مرگ آن دو نيز در خانواده عمويم زندگي ميكردم. او هم مثل داييام مرد باهمتي بود. صنعتگر بود و تمايلات مذهبي در آنها هم وجود داشت. خاطرم هست كه عمه پدري من وقتي جايي صداي موسيقي را ميشنيد ميگفت اين محل تا مدتها خير و بركت ندارد. باورهاي مذهبي در قديم خيلي پررنگتر از امروز بود. امروز هم وجود دارد ولي بهخصوص در شهرهاي بزرگ كمرنگتر شده است.
گرايشهاي طاهره صفارزاده به شاعري از چه زماني شروع شد؟
از 13 سالگي. او هميشه زبان عربياش خوب بود و استادانش مثل آقاي آموزگار كه خودش رهبر دراويش كرمان بود، استاد عربي او بوده و هميشه سر كلاس عربي او را تشويق ميكرده و از پيشرفتهايش رضايت داشته است. بنابراين استعدادهاي طاهره از بچگي در او وجود داشت. امروز متاسفانه اكثر جوانان نميتوانند در رشته دلخواهشان تحصيل كنند و رسم بر اين است كه هر جا قبول شوند، ميروند. كسي كه ميخواهد رياضي را دنبال كند يكباره سر از ادبيات درميآورد و آن يكي كه ذوق ادبي دارد سراغ علوم ديگر ميرود. اما در آن موقع استعدادهاي افراد كه مشخص ميشد همان را دنبال ميكردند. زمينه لازم بايد از كودكي و نوجواني در فرد وجود ميداشت تا با بزرگ شدن او ادامه پيدا كند و شكوفا شود. او عربي ميدانست، فارسياش خوب بود و به شعر هم علاقه زيادي داشت. نمرههايي هم كه در اين دروس ميگرفت عالي بود، بنابراين خودش كمكم فهميد چه چيزي را بايد دنبال كند. او خودش راهش را پيدا كرد.
گرايشهاي سياسي در او چه زماني شكل گرفت؟ ظاهرا در دهه 40 ورودي به اين مسائل داشت.
به آن شكل نميتوان نام آن را سمت و سوي سياسي گذاشت. او بعد از اينكه فرزندش را از دست داد براي خواندن روزنامهنگاري به انگلستان رفت و بعد از آن هم به آمريكا رفت و در تمام اين مدت مشغول تحصيل بود.
چند ساله بود كه به آمريكا رفت؟
حدودا 27 يا 28 ساله. آنجا امتحاني براي نويسندگان آسياي شرقي داد و در آنجا برنده شد و 4 سال او را به دانشگاه آيوواي انگلستان فرستادند. دوران تحصيل را در آنجا طي كرد و درجه MAF گرفت كه معادل دكتري بود. قبل از رفتن به آنجا اولين اثر نثرش <پيوندهاي تلخ> را نوشته بود و اولين كتاب شعرش <رهگذر مهتاب> نام داشت. بعد در آمريكا مجموعه شعر <چتر سرخ> را به انگليسي نوشت كه بيشتر درباره سياهان بود.
تاثيرات سياسي در دوران تحصيل خارج از كشور در او ايجاد شد؟
آن زمان جنبههاي سياسي نداشت و شعرهاي <رهگذر مهتاب> و... هم بيشتر جنبه اجتماعي داشت. مثلا شعر مشهور <كودك قرن> او بيشتر سويههاي اجتماعي داشت. از آمريكا كه آمد <طنين در دلتا> را چاپ كرد كه اين كتاب هم جنبههاي اجتماعي و هم سياسي داشت. <چتر سرخ> نيز اجتماعي بود.
به هر حال در آن زمان ديدگاههاي اجتماعي و انتقادي بهعنوان نقد سياسي مطرح ميشد. به اين معني كه اگر نويسنده يا شاعر بهطور مستقيم به حكومت نميپرداخت، آثار بيعدالتيها و تظلمها را در اجتماع به تصوير ميكشيد.
وقتي ميگوييم سياسي منظورمان اين است كه برخورد او با دولت يا نظام وقت باشد، ولي او چنين نبود. طاهره چون سفرهايي طولاني به هند، انگليس و چين داشت، زندگيهاي شرق و غرب را شناخته بود و آنها را مورد مقايسه قرار ميداد. يا مثلا زندگي گذشته خودش را در آن خانه قديميبا حياط و پاشوره و حوض و... با زندگي كشورهاي پيشرفته قياس ميكرد. درواقع آثارش نوعي مقايسه ميان جهانسوميها و جهاناوليها بود و ميگفت نه آن و نه اين. البته در <طنين در دلتا> گرايشهاي سياسي او مشهودتر است.
شما از همان زمان كارهاي او را دنبال ميكرديد؟
بله. من آن موقع دانشجو بودم و شعرهاي او را ميخواندم. شعرهاي <طنين در دلتا> را خيلي دوست داشتم و دارم . كارهايش را هميشه در كتابها و مجلات دنبال ميكردم.
بازتاب آثارش در جامعه و محافل ادبي چطور بود؟
خوب بود. شعرهايش نه سياسي محض و نه اجتماعي محض بود. سبك مخصوص به خودش را داشت و از كسي تقليد نميكرد. بعضيها هستند كه ميخواهند در آثارشان سليقه همه را در نظر بگيرند، بنابراين همه جور شعر ميگويند ولي طاهره سبك خودش را داشت و براي همين هم بود كه بعضيها شعرش را نميپسنديدند. ميتوانم بگويم چون متكي به خودش بود ادبيات خاص خودش را داشت.
به كدام طيف از شاعران و روشنفكران زمان خود نزديك بود؟
او به هيچكس نزديك نبود؛ به هيچ گروه خاصي. وقتي با <طنين در دلتا> و <چتر سرخ> به ايران برگشت اواخر دهه 40 بود. در سال 51 هم از دانشگاه اخراج شد و از آن پس رفت به سمت متون مذهبي.
ظاهرا به خاطر يك شعر از دانشگاه اخراج شد.
شعري گفته بود به نام <سفر عاشقانه> كه بدبختيهاي گذشته را شرح ميداد. بدبختي و فلاكت مردم را در دوراني؛ شايد چند قرن پيش يا گذشته دور. اين شعر را روزنامهها سهبار چاپ كردند و اين مساله باعث اخراج او از دانشگاه شد و طاهره ديگر به سمت گرايشهاي مذهبي رفت. شعرهاي اين دوران او حكايت از زندگي تازه او داشت. در يك خانه 60 متري در ميدان كاخ سابق ساكن شد و زندگي سادهاي در پيش گرفت و روي متون مذهبي كار كرد. انقلاب هم كه شد او در همان خانه ساكن بود. بعد در سال 61 دكتر وصال كه خواستگار او در دوران دانشجويياش بود دوباره آمد و از او درخواست ازدواج كرد. دكتر وصال رئيس دانشكده ادبيات شيراز بود. طاهره قبلا گفته بود من همسر او نميشوم و شعر <بيگانه> را برايش سرود كه در آن گفت چرا با او ازدواج نميكند. اما وصال بعد از حدود 20 سال در سال 61 دوباره آمد و طاهره اين بار به او پاسخ مثبت داد. آنها خانواده بزرگواري بودند. آقاي وصال نوه آن وصال معروف و عارف بود. متاسفانه او هم در سال 73 فوت كرد. طاهره كه روحيات خاص خودش را داشت و غرق در مسائل مذهبي شده و به زندگي مادي پشتپا زده بود با ايشان هم به زندگي ساده خود ادامه داد. طاهره ميگفت هيچ وقت به طلافروشي نرفته و نميروم و واقعا همينطور هم بود.
آيا پيوند با وصال نوعي بازگشت به گذشته عرفاني و اجدادي خود خانم نبود؟
خير. اتفاقا آقاي وصال مرد متمكن و دارايي بود كه طاهره در همان شعر <بيگانه> او را ثروتمند خوانده بود. او يك كلكسيونر بود و وقتي به طاهره پيشنهاد داد، طاهره گفت من كسي نيستم كه بيايم و با اين تجملات زندگي كنم. او نرفت و در ساختمان اكباتان چند سالي زندگي كرد. انسان وقتي به دنيا پشتپا بزند عملا به خدا راضي ميشود. من در خانه و نزديكان و جامعه، زني را نميشناسم كه يك بار هم به طلافروشي نرفته باشد و دلش هم نخواهد كه برود. او واقعا معتقد بود. بهخصوص زماني كه وارد ترجمه قرآن شد ديگر نگاهش كاملا درويشمابانه شد.
ترجمه قرآن را از سال 55 شروع كرد؟
از سال 52. او نزديك به 4 دهه از زندگياش را در اين راه گذاشت.

خيليها در آن زمان گفتند چون طاهره صفارزاده با محافل روشنفكري تطابق نيافت، راه خود را تغيير داد و به گوشه تنهايي رفت.
طاهره در هيچ گروه خاصي نبود. چون وارد متون مذهبي شده بود از همه بريده بود. مثلا من كه برادرش بودم ماهي يكي، دو بار او را ميديدم. او غرق در كارش شده بود و نه ميهماني ميرفت و نه ميهماني ميداد. خودش را از زرق و برقهاي زندگي خالي كرد. بعد هم اينجا (خانه خيابان مقصودبيك) را حدود 15 سال پيش خريد.
اين درونگرايي و خوداتكايي طاهره صفارزاده چقدر به خصلت آبا و اجدادي و عرفان مسلكي خانوادهاش شبيه بود؟
به اعتقاد من بلندهمتي مثل خصائلي چون حسادت و مهرباني و سخاوتمندي امري اكتسابي نيست. شاعري گفته است كه <آزادگي از مردم آزاده بياموز / در بيپروبالي پروبال ديگراناند> حتي ممكن است فرد بلندهمت چيزي هم در دنيا نداشته باشد اما باز بلندهمت باشد. اين خصلت به نظرم اكتسابي نيست. ضمن اينكه محيط خانواده اين خصيصه را در او رشد داد. ما نسلاندرنسل نه به يعقوبليث بلكه به عمرليث صفار ميرسيم. ميدانيد كه يعقوبليث بنيانگذار سلسله صفاريان فرزندي نداشت.
معمولا كساني كه كار شعر و ادبيات ميكنند، دائم مراقب هستند در محافلي حضور داشته باشند تا كارهايشان به موقع چاپ شود، نقد شود، ديده شود و در كل از جريان ادبي حذف نشوند. خانم صفارزاده اين حساسيتها را هم نداشت؟
اصلا اهل اين حرفها نبود. مثلا هيچوقت دوست نداشت در تلويزيون ديده شود. در همين سالهاي اخير كه جايزه بانوي مسلمان را برده بود خيلي به سختي دعوتها را قبول ميكرد. چندين دفعه خواستند از او فيلم بگيرند ولي ميگفت تا زماني كه جواناني داريم كه در كارتن ميخوابند بهتر است اين پولها را صرف آنها كنيد. يا ميگفت از بيتالمال كه به كسي جايزه نميدهند. او روحيه بلندي داشت و دوست داشت ما هم كه خانوادهاش بوديم همينطور فكر كنيم. ما كه دنيا و مكنت آن چناني نداريم ولي با اين حال نتوانستيم مثل او باشيم. او هميشه در كارهايش ضمن توجه به مقوله عدالتخواهي به زمينههاي مذهبي نظير قرآن و ائمه اطهار(س) ميپرداخت.
طاهره صفارزاده بيشتر در زمينههاي ادبي و مذهبي آثار چه كساني را دنبال ميكرد يا ميپسنديد؟
ميگفت در شعرا فقط سعدي و جامي را قبول دارم. البته به ديگران احترام ميگذاشت ولي اين دو را يگانه ميدانست.
از معاصران چطور؟ شعر و ادبيات كدام يك از همدورههايش را ميپسنديد؟
نشنيدم در ميان همدورهايهايش از كسي بد بگويد يا از كسي خيلي تعريف كند. البته اين را هم نميگفت كه همه بايد شعر من را دوست داشته باشند. معتقد بود هر كس راه خودش را ميرود و اثر خودش را ميسرايد و مينويسد. ديگران و مخصوصا جوانان را خيلي تشويق ميكرد ولي چون غرق در كار بود زياد خودش را داخل كار ديگران نميكرد.