چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

یک خاطره

توسط محبوبه علی پور | جمعه هجدهم مرداد ۱۳۸۷ |

*كاغذ و قلم را برمیدارم  تا براي مصاحبه اي بروم. به نظرم مصاحبه شونده مثل هميشه است ، يكي كه نهايتا يك سر و گردن بالاتر از ديگران است  نه بيشتر...

واما روزهاي من روزهاي سختي است  از آن روزهاي برزخ گونه كه فكر مي كني همه تو را فراموش كرده اند و تو همه را.

روزهاي سرگرداني و تعليق محض و چقدر اين روزها آدم دلش براي سختي و سفتي زمين تنگ مي شود...

*مصاحبه شونده ام رو به رويم نشسته . زني ميانسال و مادر، با دلي روشن و چشماني فروبسته كه نياز به روشنايي ندارد. معلم نمونه است  حرف میزنیم ازهمه  جا و من بيشتر از دلتنگي ها و دغدغه هايم میگویم ...

نمي دانم چقدرمیگذر دو من چند بار بغض كردم و چشمانم خيس شد اما اورا ترک میکنم

*حالا ديگر معلق نيستم تهی نیستم  و دلم براي سختی زمين تنگ نيست. احساس قدرت مي كنم و به گمانم دستهاي خدا روي شانه هايم سنگین ترشده است.

 

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .