خيلي ها اصرار دارند امپراطوري كلمات را تجزيه كنند ودر تلاشند با مرزبندي خود ساخته اي نويسندگان را يا اهل دل بدانند يا اهل گل ونام ونان وآبي
گويي اينها با جهان نوشتن غريبه اند ولذت ورياضت زيستن در كنار واژه ها را لحظه اي نچشيدند .مگر در جهان فرسايش روح كلمات ميتوان نام ونان و آبي را جست .
چرا كه دنياي كلمات دنياي رنجي شيرين است رنجي كه نويسنده با تمام وجود به استقبالش ميرود وتسليم ميشود تا اين صامتها ومصوتها ي دوست داشتني ولي بي رحم با قساوت دور روحش چنبره بزند وهر لحظه تنگ وتنگ تر شوند .گاهي نيز به آنان مجال ميدهد تا چونان جنگجويي قهار "تن روح" نويسنده را چاك چاك كند تا روحش متلاشي شود وفروريزد ونويسنده خشنود از اين فرو ريختن تولد دوباره روحش را حس كند كه بهانه نوشتن بيرون جستن از صف مردگان است.*
روزنامه نگاران هم از اين دايره به دور نيستند .آنها هم مينويسند ومينويسند تا بگويند وبمانند .چراكه جهانشان سرشار از عشق ودرد است دردي كه زماني جانكاه ميشود كه از آن ديگري باشد .از آن دوستي .هموطني .همنوعي وگاه گنجشك سرما زده اي
ودردهاي خودش. آنقدر ناديدني ومحو وخاموش .كه نا آشنا ترين حادثه زندگي همين دردهاست .دردهايي كه تاوان عاشقي اوست .عشق اوبه ديگران به دوستي وهموطني وهمنوعي وگاه گنجشك سرما زده اي .پس بيهوده نيست كه ديگران دردش را نميبينند .نميشنوند وحس نميكنند.وشايد به سادگي از كنارش ميگذرند وحتي به آن ريشخند ميزنند .
اما براي نوسنده اين دردها .اين عرق ريزانهاي روح موهبتي است تا اورادرخودتطهيركندوبپروراند كه جهان كلمات دنياي زيستن ومردن پياپي است واين جهان به نويسنده لذت تولد نوبه نو را ميبخشد.
* پي نوشت .كافكا