یدالله مشفقی زاده بابیش از بیست سال تجربه سر آشپزی می گوید: با وجود برتری ها وشاخصه هایی سبک غذایی ایرانی که آن را ازدیگر سبکهای غذایی متمایز کرده ما نتوانستیم وشاید هم نخواستیم که عناصر تغذیه ای فرهنگ خود را به جهانیان معرفی کنیم. البته برخی معتقدند به دلیل مشابهت غذاهای ایرانی با دیگرملل همانند ترکیه وعربها ما دراین زمینه موفق نبوده ایم اما به اعتقادمن فرهنگ غذای ایرانی خاص همین کشوراست .زیرا گرچه به ظاهر مواد اولیه طبخ مواد غذایی شبیه هم هستند به طوری که برای تهیه یک «پلو قیمه معمولی» دردوبی یا فرانسه وایران از مواد یکسانی استفاده می شود اما به دلیل تفاوت درکیفیت مواد اولیه این غذا درکشورهای مختلف طعمهای متفاوتی دارد.چراکه هیچ کجای دنیا عطر بوی برنج ایرانی یا حبوبات وزعفران کشت شده در کشورما را ندارد چنان که هیچوقت طعم یک غذای فرانسوی درایران با وجود استفاده از مواد اولیه مشابه و هنرنمایی آشپزماهر ایرانی طعم اصیل یک غذای فرنگی را نخواهد داشت.
وی ادامه می دهد: نه تنها درجامعه بین المللی که درجامعه خودمان هم نتوانستیم ارزش فرهنگ غذایی خود را معرفی کنیم .چنان که با وجود تنوع درغذاهای بومی هنوز هم وقتی صحبت از غذای ملی وبومی می شود بازهم درتمام رستورانهای کشورمنوی مشابه ویک نواختی ارائه می شود که تفاوتی با دیگر بخشهای کشور ندارد .تنها در شمال قدر ی تنوع غذایی مشهود است درحالی که باید منوی یک رستوران درمنطقه جنوب با غرب کشورتفاوت کند.
مشفقی زاده با اشاره به برگزاری جشنواره های غذایی می افزاید: شاید هرساله جشنواره های غذای متعددی در کشور برگزار شود اما جایگاه این جشنواره به حدی نیست که انتظار آشپزان حرفه ای ویا گردشگر خارجی را برای شرکت دراین مراسم برآورده کند وبیشتر مخاطبان آنها را زنان خانه دار تشکیل می دهند.
فرهاد زعفری دانش آموخته آشپزی وهتلداری از فرانسه که نخستین سوگند نامه آشپزی جهان را نوشته نیز تآکید می کند: برای معرفی فرهنگ غذایی ابتدا باید از داخل کشور وبا برنامه ریزی تخصصی شروع کرد.چنان که می توان به برگزاری جشنواره های ملی وبین المللی به بهانه مناسبتها و مراسم ملی و مذهبی پرداخت. آیا نمی توان به برگزاری فستیوال غذا های بومی همانند آشها ، نانها ، دمنوشها وعرقیات فکرکرد؟آیا غذاهای وخوراکهای ایرانی قابلیت این را ندارد که درکتاب ثبت رکورد گینس ماندگار شود؟ پس می توان با حمایت سرمایه گذارخصوصی دراین مقوله ورود پیدا کرد وبرای نمونه بزرگترین کباب برگ وشیشلیک در این کتاب به نام ایران ثبت شود.درحالی که هنوز هیچ غذایی از کشورما به ثبت دررکوردهای گینس نرسیده است.
*بی مهری به غذای خودی
به راستی دراین غربت غذای ایرانی تا چه حد هموطنان ما نقش آفرین هستند.
مشفقی زاده می گوید:اقتصاد غذا نیز همانند دیگر جنبه های اقتصاد متکی به عرضه وتقاضاست .درکشورما مردم غذاهای سنتی را می پسندند اما درتمام رستورانها این مواد به زیبایی وجذاب ارائه نمی شود ومردم به خصوص جوانها رغبتی به غذای سنتی ندارند . من در بیش از 15 رستوران سر آشپز بودم و انواع غذاهای ایرانی وفرنگی را می پزم اما ترجیحم بر طبخ غذاهای فرنگی است که درآمد دارد. امروزه یک آشپز که غذای سنتی می پزد بعد از40-50 سال تجربه نصف یک آشپز آماتور فرنگی پز درآمد کسب می کند.آشپزهای معتبری ایرانی نیزکه در خارج از کشور فعال هستند واسم ورسمی برای خود به هم زده اند به دلیل طبخ غذای ایرانی نیست اینها در پخت خوراکهای فرنگی نام آور شده اند.
فرهاد زعفری اما بر رونق روزافزون اشپزی ایرانی در کشورهای دیگرتأکیددارد ومی گوید: درمناطق مختلف جهان رستورانهای ایرانی با استقبال مواجه هستند و دستمزد یک آشپزماهر ایرانی حتی به بیش از 12 میلیون تومان درماه می رسد.
*حرف آخر
درپایان آرزو می کنیم یکروز در معتبر ترین رستورانهای جهان ودر سر میز مجلل ترین ضیافتهای دنیا دهها نمونه خوراک ایرانی مثل بزقورمه کرمانی ، شله مشهدی، کلم پلو شیرازی ووو جای داشته باشد و ردپایی از فرهنگ ایرانی به یادگارماند.