توسط محبوبه علی پور
| دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۸۷ |
پسرك خردسال، آرام آرام و با احتياط ليوان آب را به دست پر چروك مادربزرگ داد.
مادربزرگ با لبخند گفت: دستت درد نكنه مادر!
پسرك فوري جواب داد: دست خدا درد نكنه. آخه اين آب رو خدا آفريده.
* *
يه شب كه اصلاً حوصله قصه گفتن نداشتم، دخترم گفت: مامان امشب قصه نمي گي؟
جواب دادم: نه حوصله ندارم.
اونم به آرامي گفت: آره مي دونم. آدمايي كه غصه دارن نمي تونن قصه بگن!
***