چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

آقای پلیس! ما پنج قلو هستیم

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۵ |

درحالی آقای محمد زاده ازروزهای سخت زندگی می گوید که همچنان  به هنگام مصاحبه ما ؛5 فرزند او بی خبر از این زحمتها   دردنیای کودکی خود به هر رویدادی به چشم  تفریح  نگاه می کنند.

کدامتان اول به دنیا آمدید؟ یوسف  جواب می  دهد : مادرم می گوید: اول یا من بودم ویا میثم.

آقای محمد زاده اما  پاسخ را تکمیل می کند و می افزاید: اینها 27 تیر 1384 بین ساعت 13-12 ظهر متولد شدند که براساس همان دستبندی که بیمارستان به دستهایشان بسته بود  به ترتیب یوسف، نفیسه ، یگانه ، میثم و یاسین متولد شدند.

وی درادامه به برخوردهایی که دربیمارستان مواجه شده اشاره کرده و می افزاید: طی این رفت وآمدها  دربیمارستان مردم متوجه تولد 5 قلوها می شدند و واکنشهای مختلفی  نشان می دادند ؛ تعجب می کردند ، همدلی می کردند وبرخی ها  با پیشنهادهای غیر منتظره وغیر انسانی می گفتند : شما   می خواهید  همه اینهارا نگه دارید؟! حتی به رقمها بالای اشاره می کردند که ان زمان می توانست پول خرید یک خانه شود.درحالی که من با خودم می گفتم اگر این پیشنهادها رابپذیریم و یک ودوتای آنها را به دیگران بدهم فردا که بزرگ شوند وبدانند 5 تا بودند و خواهروبرادرشان را به دیگران بخشیدم چه تصوری درباره من

می کنند. همین حالا هم که عکسها وفیلمهایشان را می بینند اگر در تصویری یکی ودوتای آنها  نباشند ، می پرسند پس ما یا فلان خواهر وبرادرمان کجاهستند؟

وی اضافه می کند : رسیدگی به بچه ها خاطرات جالبی هم داشت چنان که یک روز که از میهمانی برگشته بودیم وقتی که  بچه ها ووسایلشان را به خانه برده بودیم بعد از مدتی   متوجه شدیم یکی از آنها  کم است که در ماشین جامانده  وبه خواب رفته  بود.

 

*وعده های بی فرجام

سه درصد از تولدهای کشورها را چند قلو زایی تشکیل می دهد . حال آن که سالهاست با وجود بحثها ووعده های مکرر درباره   حمایت از چند قلوها  ؛ تجربه این خانواده ها نشان می دهد هیچگاه این حمایتها کارایی نداشته وبه مرحله عمل نرسیده است .

اقای محمد زاده دراین باره می گوید: مساله دیگری که همان زمان مواجه شدیم این که این بچه ها به دلیل آن که نارس بودند چهل روز دردستگاه

" انکو باتور" نگهداری شدند که  هزینه نگهداری آنها 8  ونیم میلیون تومان شد.از آنجاکه  امکان تهیه  تمام این مبلغ برایمان میسر نبود بیمارستان برای تسویه حساب کامل یکی از نوزادها را نگه داشت که  

با مساعدت دوستان این هزینه تامین شد.

و ی با   تاکید براین که  طی این ده سال به دلیل مشکلات مختلف به نهادها وادارات وافراد مختلف مراجعه کردم اما هیچ کدام حمایت چندانی نکردند ، می افزاید: مردم بیش از مسوولان با ما همدلی وهمراهی کردند. چراکه  براساس  قانون تنظیم خانواده و جمعیت مصوب ۲۶/۲/۱۳۷۲  این بچه ها فرزند چهارم محسوب می شدند و از مزایا وخدمات بسیاری محروم بودند چنان که  از 5 کودک ما سه نفر ازشیرخشک دولتی برخوردار بودند .ازاین رو دکتر محمدیان یکی از داروخانه داران   که از وضعیت ما مطلع بود   برای تهیه  شیرخشک بچه ها بسیار کمک کرد، حتی سوپرمارکت محله با روی باز می گفت : مغازه متعلق به خودت است هرچی خواستی بیا ببر  . این درحالیست که هزینه  شیر خشک وپوشک آنها در 24 ساعت بیش از 25 هزارتومان می شد.

محمد زاده  با اشاره به دشواری های چند سال اول زندگی  فرزندانش اضافه می کند : به نظرم نهادهای ما توان  مساعدت به افرادی همانند مرا  دارند و بودجه هایی نیز دراختیار آنها قراردارد اما درایت وجسارت  پرداخت این هزینه ها را ندارند. برای نمونه  برخی مسوولان حوزه بیمه با وجود فاکتورها ورسیدهای موجود  از پرداخت هزینه ها امتناع می کردند که با تغییر این مدیر ومسوول جانشین وی رویه دیگری داشت و حمایت می کرد. به نظرم اگر  متولیان امر بخواهند مساعدتی کنند  این امکان وجود دارد اما اینها درایت و جسارتش را ندارند. مساله اینجاست که مسوولان این مشکلات را تجربه نمی کنند  پس ضرورتی برای توجه به آن احساس نمی شود.همچنین تا دوسالگی بچه های من دفترچه بیمه   نداشتند چون فرزند چهارم به حساب

 می  شدند .درحال حاضر با ازدواج دخترم وتغییر وضعیت دو فرزند دیگرم که از پوشش بیمه من خارج شدند سه تا از  بچه ها بیمه شدند ودو تای دیگر  آزاد به حساب می آیند. همچنین  اگر به شناسنامه این ها نگاه کنید دو مدل ودو رنگ متفاوت است زیرا  برای  دریافت شناسنامه تعدادی از آنها  پول دادم.

وی تاکید می کند: ازمشکلات عجیب من مساله رفت وآمد بچه ها بود،به خصوص وقتی که اینها در یک شیفت درس می خواندند بارها پلیس راهنمایی ورانندگی  ماشینم را متوقف کرد که چرا برگه تردد نداری چرا پنج تا بچه را سوارکردی ؟  ازاین رو ناچاربودم شناسنامه ام همراهم باشد که نشانم دهم اینها فرزندان خودم هستند اما بازهم قبول

نمی کردند.

*عوالم گوناگون کودکی

سال 1385 که برای جشن تولد یک سالگی  5 قلوها رفته بودیم ، 5کودک را دیدیم که دنیا و عوالم خودشان را داشتند یکی آرام  به آغوش پدرش چسبیده بود ویکی جستجوگر لای مبلها سرک می کشید. اما روزهای ده سالگی 5قلوها چگونه است؟ 

یاسین همان کودک شلوغ نه سال پیش که  همچنان پر هیجان است . او

می گوید:  چون  درمدرسه اسم ما  سه تا را فراموش می کردند به من می گفتند: یاسمن که من ناراحت می شدم  اما  وقتی در کوچه وخیابان وپارک تعجب مردم را می دیدم واینکه دوست داشتن عکس بگیرند ، خوشحال بودم.  او که دیدگاه عدالت خواهانه اش را درلابه لای  تعریف خاطرات مدرسه اش نشان می دهد ، اضافه می کند:  ما درکلاس کنار هم نمی نشینیم  چون هم شلوغی نکنیم هم این که راحت تر تکالیفمان را انجام دهیم.

نفیسه  نیز به خاطره مدرسه اش اشاره کرده  و می افزاید: وقتی به معلمها می گوییم  5قلو  هستیم باور نمی کنند و عکسهایمان را  نشان می دهیم.

یگانه  خواهر همزادش نیز می گوید: روز اول مدرسه که از وضعیت خانواده وجمعیت آن  می پرسیدند به معلممان گفتم ما 5 قلو هستیم .معلمم پرسید غیر از شما هم بچه هستید گفتم بله سه تا دیگر. معلممان جواب داد :چه خانواده شلوغ و پرجمعیتی .

پدرخانواده  درباره بچه ها می گوید: همه اینها  درحد توانشان حافظ کل    قرآن هستند وپسرها نیز کمربند قرمز درورزشهای رزمی دارند .میثم ویوسف درزمینه نقاشی توانمند هستند .نفیسه کدبانوست و یگانه  به درسهایش اهمیت می دهد ومقتدرترین بچه است.

*همراه روزهای سخت

صحبتهای آقای محمد زاده حکایت از آن دارد که همسرش زن روزها وتصمیمهای دشوار است .

این پدر درتایید این مساله می گوید: این سالها برای من وهمسرم  روزگار خاصی بود چنان که حتی ناگزیر به انتخاب راه تازه ای شدیم وبه پیشنهاد همسرم تصمیم غیرمنتظره ای گرفتیم.به این ترتیب با وجود 5 فرزند خردسال ودراغازدوره باز نشستگی ؛ خانه خودمان را فروختیم ومستاجرشدیم .اینگونه با این سرمایه ها کارتازه ای را آغاز کردم. این درحالی بود که  به عنوان یک کارمند هیچ تجربه ای از فعالیت در بازار آزاد نداشتم.وارد چرخه تولید قطعات  شدم  ،چنان که 70 درصد قالبهای مورد نیازم را خودم ساختم .

محمد زاده با تاثیر حضور 5 قلوها درزندگی خود می افزاید: من درطول عمرم به خدا اعتقاد راسخ داشتم  امابا تولد فرزندانم به دلیل مشکلات دچار ضعف شدم وبرای حل مسایل خود  منتظر  حمایتها و کمکهای دولتی ودیگران بودم که همیشه هم با دربسته مواجه شدم اما وقتی به طور عمیق رو به خدا کردم وازخودش کمک خواستم  به طور چشمگیری حمایتش را حس کردم. طوری که طی  این سالها   محال است نگران مشکلات باشم  ویا احساس ناتوانی کنم چون یقین دارم خودش مراقب  وحمایتگر است. 

 

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .