آتش تقلای ورود به صحن مجلس شورای اسلامی و تکیه زدن بر صندلی های زمردین آن حال اندک اندک از سوی احزاب و گروهها شعله ور تر می شود چنان که حال زنان نیز به سهم خواهی بیشتر از این عرصه تاکیددارند وگویا دورخیز کردند تا بیش از ادوار گذشته نصیبی افزونتر ازاین کرسی نشینی ها ببرند. برخی نیز صحبت از سهم سی درصدی وپنجاه درصدی می کنند. چراکه بنابر
آ خرین آمارها به طور میانگین حدود ۲۳ درصد اعضای مجالس کل دنیا را زنان تشکیل دادهاند. یعنی امروز سهم زنان از ۱۹۰ پارلمان در جهان ۲۳ درصد است. همچنین در مقایسه با ۱۹۰ کشور جهان ایران با مشارکت سه درصدی و رتبه ۱۳۷، جزو آخرین کشورهای این جدول است. این درحالیست که بنابر آمارموجود طی نه دوره گذشته مجلس شورای اسلامی در مجموع زنان صاحب 78 کرسی مجلس بوده اند که 28 نماینده از 78 نماینده نیز، طی 9 دوره گذشته به صورت تکراری در مجلس حضور داشتهاند. به این ترتیب به واقع نقش موثری به لحاظ فیزیکی در خانه ملت نداشته اند. البته شواهد موجود از وضعیت وجایگاه زنان در جامعه نیز حکایت از آن دارد که همین افراد نقش چندان موثری نیز در بهبود وارتقا جایگاه همجنسان خود به لحاظ کیفی ایفا نکردند. برای نمونه بر اساس آمارهای رسمی، نرخ بیکاری زنان از 16.8 درصد در سال 1388 به 19.8 درصد در سال 1392 رسیده است که افزایش 3 درصدی شاخص نرخ بیکاری زنان در پنج سال گذشته را نشان میدهد . همچنین با وجود آن که سالهاست زنان حضور انکار ناپذیر خودرا در کشور به اثبات رسانده اند اما ردپای برجسته ای از آنها در کسوت مدیریت جامعه نمی بینیم چنان که بنابر آمار داده شده زنان 5 درصد مدیران رسانه ای را تشکیل مید هند. جالب اینجاست که با وجود ورود 67 درصدی زنان به دانشگاهها آمار چندان چشمگیری از حضور آنها به عنوان مدیران ارشد دانشگاهی نمی بینیم. البته زنان به عنوان مدیران ارشد در دیگر حوزه های فرهنگی ، قضایی ، اقتصادی ومدیریت شهری نیز نقش قابل توجهی ندارند ودرو اقع اغلب به عنوان نیروهایی تاسطوح مدیریتی میانه فرصت عرض اندام می یابند. پس جادارد فعالان سیاسی پیش از آن که به تکیه زدن زنان بر صندلی های سبز عرصه قانونگذاری بیندیشیم بسترهای موثر تر را برای حضور واقعی زنان در جامعه فراهم کنند تا از سوی جامعه نسوان به استفاده ابزاری در بزنگاههای سیاسی کشور از خود ؛متهم نشوند.