دکتر کریمیان میگوید: مهمترین سیاستی که میتواند در تقویت مواریث فرهنگی کشور مؤثر باشد، تفکیک دوباره میراث فرهنگی از حوزه گردشگری است. زیرا ماهیت عرصه گردشگری کسب درآمد است و در مقابل، حوزه میراث فرهنگی به دلیل ماهیت فرهنگی و پژوهشی خود نیازمند صرف بودجه و هزینه است. لازم به ذکر است که قبل از ادغام این دو سازمان، صاحبنظرانی که قبلاً در توفیق سازمان میراث فرهنگی کشور نقشآفرینی کرده بودند، مانند آقای دکتر حجت و همچنین اینجانب، ادغام این دو حوزه را غیر تخصصی و شتابزده خوانده بودند که مورد توجه قرار نگرفت. البته هنوز هم اینجانب و متخصصان دیگر اعتقاد بر تفکیک این دو بخش داریم و ساختار موجود سازمان میراث فرهنگی کشور را ناهمگون و غیرکارآمد میدانیم. به این ترتیب، درحال حاضر، از یک سو ایراد تشکیلاتی سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی و از سوی دیگر، تلاشهای سودجویانی که غارت، تخریب و تعرض به مواریث فرهنگی را پیشه خود ساختهاند، موجبات نابودی آثار فرهنگی کشور را فراهم میسازند.
رابطه مردم و میراث فرهنگی
از آنجا که بیحضور مردم برنامهها ناکام میماند، آیا ملت ما به حوزه میراث فرهنگی اقبال نشان میدهند و این عرصه در زمره مطالبات اجتماعی آنها قرار دارد؟
دکتر کریمیان در پاسخ میگوید: احساس عمومی نسبت به مواریث فرهنگیشان بسیار قوی و دلسوزانه است و بر دولتمردان است که در ساحتهای مختلف این احساس را جدی بگیرند. مردم، حفظ میراث فرهنگی را از مطالبات خود میدانند، اما اینکه تا چه میزان احساسات خود را ابراز کنند، به نحوه عملکرد دولتمردان مربوط میشود. درواقع، اگر مردم حس کنند مسؤولان به خواسته آنها رغبت نشان میدهند، احساسات خود را بروز میدهند و در غیر این صورت دیگر آن را فاش نکرده، اما به آن میاندیشند و هر نوع رفتارهای مسؤولان نسبت به مواریث فرهنگی را در ناخودآگاه جمعی خود ذخیره میسازند. حال آنکه بیتردید یکی از هنرهای مدیران میراث فرهنگی کشور، استفاده مطلوب از پشتوانههای مردمی در حفاظت از مواریث فرهنگی کشور است، از این رو اصلیترین شرط افزایش اعتماد عمومی نسبت به مدیران و متصدیان این سازمان است.
تصاحب میراث ایرانیان
دکتر وکیلی نیز میگوید: بیتردید میراث فرهنگی ریشههای عمیقی در قلب مردم دارد، از این رو نگرانی برای تضعیف میراث فرهنگی در این عرصه نداریم، هر چند که سالها برخی کشورها که در عرصه فرهنگ و تمدن نوپدید به شمار میآیند و دارای پیشینه فرهنگی نیستند، با تصاحب میراث فرهنگی ما ناگزیر به کسب هویت تاریخی برای خود هستند؛ تلاشهایی کردهاند که ثمرهای نیز نداشته است. زیرا تا زمانی که مردم ما پایبند به این مواریث هستند، چنانکه تا موقعی که مثنوی و غزلیات شمس میخوانند، مولوی میراث فرهنگی ماست. اما پرسش اینجاست که مردم ما تا کی به مثنوی و مولوی رغبت نشان میدهند و به آن و دیگر مواریث مادی و معنوی فرهنگ ما پایبند هستند؟ من به این تعلق خاطر و وفاداری فرهنگی خوشبین هستم، چنانکه شواهد نشان میدهد مردم در صیانت از میراثهای فرهنگی خود رفتاری هویتگرا و خردمندانه دارند. بنابراین مسأله اصلی ضرورت توجه دولتمردان به برنامهریزی وسیاستگذاریهای اصولی است. زیرا سیاستها و برنامههایی هم که این سالها اعمال شده، آن قدر کج و کوله و بیربط بوده که به جای آنکه اثرگذاری مثبت داشته باشد، باید واهمه داشت که نتیجه آن منجر به آسیب و تحقیر میراث فرهنگی ما نشود.