فیلم بادبادک باز رادیدم. روایت اشنا وتلخی داشت. مثل سالها هم نشینی ودوستی من با مهاجران افغانی.
مردمی که بخشی از ما وخاطرات وفرهنگمان با هم تقسیم شده است. ما با هم زمانی یک تن ویک دل بودیم
از این رو وقتی امیر خردسال به خط فارسی روی نهالی خرد می نویسد " امیر وحسن سلطان کابل" من
می فهمم .وقتی برای فرار از هراسی ناگزیر مولوی می خواند من صدایش را می شناسم...فیلم مثل
روزها وخاطرات مشترک من با دهها دوست وهمسایه افغانم است که حال پراکنده شده ایم.
از آلمان تا استرالیا و.....
فیلم زندگی وروزگار آشنا و در هم تنیده دوقوم دور افتاده ولی خویش دیرین است . مثل طنین صدای سامی
یوسف و بازی ارزنده همایون ارشادی هموطنان من....
اگر من نقشی دراهدای نوبل ادبی داشتم خالد حسینی را برنده می کردم . فقط برای همین داستان ...
بادبادک باز.....