براي كوچكترين نوه خانواده اولين بيسكويت " مادر" اش را مي خرم. بسته بنديش تغيير كرده اما همان بيسكويت آشناي دوران كودكي من است . ته تغاري هم مثل بقيه خاندان قرار است بيسكويت با شير را تجربه كند. همانطور كه يك روز " پفك " را با آن بسته بندي نارنجي تجربه مي كند .مثل من وخواهرو برادرهايم. زمان ميگذرد اما خيلي چيزها عوض نمي شود. مثل تجربه مشترك نوشيدني نارنجي به نام "كانادارايي " يا قرصهاي رنگين" اسمارتيز" و "ويفركيت كت "و يا رولتهاي آشناي " تي تاپ" كه هرقدر اسمش را عوض كنند همچنان براي من اسمارتيز وكيت كت وتي تاپ است. بيشتر خاطراتم با روزهاي مدرسه گره خورده مثل مدادهاي سوسمار نشان و دفتر نقاشي ارژنگ وخودكار بيك .هنوز هم من مهر ماه به فيلي كه روي جعبه كفش " الفانته شوئه " جاخوش كرده فكر مي كنم . به خيال كودكانه اي كه فقط با همين كفش مي توان مدرسه رفت ونه هيچ كفش ديگري.. من هنوز هم وقتي به خريد ميروم به عكسها واسمهاي كودكيم وفادارم به عكس واسمهاي آشناي مادرو مادر بزرگم .شگفت آور ند اين اسمها وعكسها وقتي مي شوند پل ارتباطي ميان خاطرات چندين نسل مثل ظرف آبي"ريكا يا "چاي شهرزاد "كه هنوز پيرزن فاميل با آب وتاب از عطروبويش حرف مي زند. مثل آرم "روغن قو وخميردندان پاوه " كه مي شد مصداق تمام كيفيت. يا آرم همچنان آشناي "كوكا كولا و پپسي "كه تگري اش هنوز هم چيز ديگري است. مثل باطري قوه و تيغ سوسمار نشان كه كه پدر اصرار دارد هنوز چيز ديگري است . روزها بازهم مي گذرد و نمي دانم فردا وفرداها ته تغاري هم يادي از اسم وعكسهاي آشنا ي من مي كند.