نمي دانم چرا هوس مي كنم چرخي در خيابانهاي اعيان نشيني شهر بزنم وبه فروشگاههاي مجللش سرك بكشم. هنوز به اين برنامه فكر مي كنم كه فرنگيس تلفن مي زند ومي گويد: مياي يه سربريم بازار؟! و اينطوري گروه 4 نفره ما راهي ميشوند تا حالي از بازار بپرسد. سودابه با خنده مي گويد: بچه ها ! مث اين قديم ها قبيله اي زديم بيرون ؟ نيگا چطوري نيگامون مي كنن؟
فرنگيس جواب مي دهد: اونا به خاطر سرووضعمون نيگا ي كنن. آخه كدوممون تا حالا كيف 300 هزارتومني خريديم.پشت ويترين مغازه اي ميخ مي شويم پيراهنهاي مجلسي ميدرخشند
هنوز وارد مغازه نشديم كه ماشين شاسي بلندي ترمز مي كند و خانمي با چادرنگين دوزي شده وارد مغازه مي شود.كتايون سقلمه اي به سودابه كه دهانش باز مانده ، مي زند ومي گويد: سودي ! خوبي ؟!! سودابه كه زل زده به مغازه جواب مي دهد:نيگا كن داره لباس خوشگله كه گفتم برمي داره .فرنگيس مي گويد: بيا بريم يه چيزديگه ببينيم كه قد جيبمون باشه. سودابه غمگين مي گويد: ما كوزتيم نه ؟ مي گويم : چرا كوزت؟ خيلي هم وضعمون خوبه .تو منو داري منم تورودارم. فرنگيس نگاهم مي كند وادامه مي دهد: تو به چه دردش مي خوري تورو كه نمي تونه يك تومن بفروشه يه لباس بخره؟ سودابه مي خندد ومي گويد: فرنگيس تورو چند مي خرن؟ فرنگيس خودش را كنار سودابه جا ميدهد ومي گويد: آخرين مزنه ا م نمي دونم ،اما يكي يه روزي بهم گفته بود يه دنيا مي ارزم!! كتايون جواب مي دهد: اون عصرحجر بود! فرنگيس ادامه مي دهد: پس گرونتر شدم . عتيقه ام ، نه ! سودابه ساعتي را نشان ميدهد ولي پايمان پيش نمي رود تا قيمتش را بپرسيم . مي گويم : اين 300 تومن كمترنيس؟ كتايون مي گويد: يك تومنه ! فرنگيس باخنده مي گويد : كتي! همين نيم ساعته حسابي بازاري شدي ، يك تومن! سودابه با شجاعت وارد مغازه مي شود و بيرون مي آيد : نهصد تومن. فرنگيس مي گويد: بچه ها ! خودتون رو بتكونين ببينيم اونقدرجنم دارين كه ازتون نهصد تومن دربياد.؟ كتايون جواب مي دهد: من اگه هفتاد پشتم هم بتكونم نهصد تومن در نمياد. فرنگيس ادامه ميدهد: تو بتكون بقيه اش با من.سودابه مي گويد: ما اگه عرضه داشتيم به جاي تكوندن خودمون واعوان انصارمون يه لا مروت ديگه رو بتكونيم الان مث اون خانومه گل درشته ، يكي حسابي برامون جيب مي تكوند.هنوز حرفش تمام نشده كه بازهمان خانم چادرگل دار سروكله اش پيدا مي شود وانگشت مي گذارد روي همان ساعت تهصد تومني. فرنگيس مي گويد: بچه ها بيان بي خيال بازار شيم ،چون اين خانومه امروز مامور سرويس كردن اعصاب وروان ماشده هي چپ وراس مي خواد فك مون با آسفالت يكي كنه ها . سودابه با بغض ميگويد: بچه ها ما كوزتيم نه؟؟؟