توسط محبوبه علی پور
| دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۱ |
شعری برای یک دوست"
لاک پشت پیر و خسته توام
در جزیزه ای که سالهاست،
هیچ قایقی به اشتباه هم
سمت آن نمی رود.
من، صدای خسته ام،
... چشمهای پیر و بسته ام
نه یکی دو سال،
من دویست سال می شود
ساکن همین جزیره ام.
رو به انقراض می روم بدون تو
من به دست این غمی که صبح و شب
این همه مرا شکار می کند
دیر می شود
دیرِ دیرِ دیرِ.
سر بزن به من
قبل از آن که منقرض شوم
قبل از این که لاک پشت پیر تو
گم شود
صبحی از کتاب روزهای تو
قبل از آن که لاک پشت پیر و خسته ات
خاطرات کوچکی شود برای تو
* من عاشق لاك پشتم...