* سعید ترشیزی: تصور کنید دولت هزار دستگاه غلتک از چین وارد کند تا موانع ازدواج را در کشور هموار سازد. تصور کنید خانوادهها رسم و رسومات پوسیده ازدواج را شب ساعت ۹ بگذارند جلوی در تا ماموران شهرداری بیایند بدون تفکیک جمعشان کنند. تصور کنید واشر شیرآب جایگزین حلقه ازدواج شود. تصور کنید مهریه از سکههای طلا به درب نوشابه تغییر حالت دهد. تصور کنید شیربها بهای یک پاکت شیر یارانهای باشد. تصور کنید امروز در خیابان با کسی آشنا شوید و فردا کنارش پای سفره عقد نشسته باشید. تصور کنید یک صفر از پول ملی کم شود و به مبلغ وام ازدواج اضافه شود. تصور کنید نانونهال درخت اختراع شود که آن را در باغچه بکارید و یک هفته بعد یک سرویس چوب در باغچه داشته باشید. تصور کنید دشت و دمن بیصاحب جایگزین تالار عروسی شود. تصور کنید همین امروز طلا از مد بیفتد و سرویس حلب روغن نباتی مد شود. تصور کنید کله کچل و بیکاری و نرفتن به خدمت سربازی و بیسوادی جزو ملاکهای برتر ازدواج باشد. تصور کنید لباس عروس، پیژامه راه راه با چادر رنگی گلمنگولی باشد. تصور کنید در نبرد میان «با خانواده به صرف شام» و «با بانو به صرف شیرینی»، بانو به صرف شیرینی پیروز شود و نسل خانواده به صرف شام منقرض گردد. تصور کنید انجمن حمایت از زنبورهای عسل، ماه عسل را از جمع ماههای سال حذف کنند. تصور کنید کیک و ساندیس شام عروسی باشد. تصور کنید محصول جدید چسب نارازی چسبی باشد که مجلس خواستگاری و بله برون و شب چله و عقد و عروسی و پاتختی را به هم بچسباند. تصور کنید ماشین عروس، فرغون با تزئینات آجری باشد. تصور کنید... تصور کنید... چیه؟! شما کی هستید؟! با من چیکار دارید؟! این لباس سفید چیه که تنم میکنین؟! چرا آستیناش از اون طرفه؟! این آمبولانس چیه دیگه؟! منو کجا میبرید؟! من هنوز عزبم، هزارتا آرزو دارم! من دیوونه نیستم فقط داشتم تصور میکردم... منو نبرید... من دیوونه نیستـــــــــــــــــــم!
* همه اين مطالب درباره مجردي را در ويژه نامه عصرانه روزنامه قدس بخوانيد....