حرفهاي مسافران هتل مامان!
مرد زیر چشمی نگاهی به مسافری که عقب نشسته میاندازد و میگوید: من هنوز با مادرم زندگی میکنم. بهش گفتم همیشه نوکرشم. شما چطور؟ ازدواج کردین.
زن از توی آینه نگاه میکند به مرد راننده که فقط چشمهایش دیده میشود. نه! کوتاه جواب میدهد. مرد ادامه میدهد: اصلاً ازدواج نکردین یا مطلقه هستین؟ زن به خیابانها و آدمها که بیتفاوت رد میشوند، نگاه میکند: نه هیچوقت ازدواج نکردم. مرد مثل خیلیها با لحنی آشنا و کشدار جواب میدهد: چرا؟ زن در آینه چشم در چشم مرد میدوزد ومی گوید: «دیگه آدم پیدا نمیشه...»
خوش به حالم! مجردم
این روزها دیگر مجردها کمیاب و نادیدنی نیستند. چنانکه بر اساس آخرین آمار ارائه شده از سوی مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال کشور، در حال حاضر بیش از 11 میلیون جوان ایرانی ازدواج نکردهاند. به تعبیر دیگر به طور متوسط به ازای هر دو خانوار یک جوان ازدواج نکرده در کشور وجود دارد. درواقع ازدواج امروزه از دغدغههای بزرگ جامعه ما به شمار میآید.
مونا - الف 33 سال دارد. او درباره روزهای مجردیاش میگوید: من مشکلی با تجردم ندارم، زندگیم مال خودم هست و قرار نیست به کسی تحمیل شوم یا دیگری به من تحمیل شود. در ضمن در مقایسه با زندگی خیلی از متأهلان که اطرافم هستند تصور نمیکنم که وضعیت بدتر و ترحمانگیز تری داشته باشم. البته به ازدواج و تشکیل خانواده بیعلاقه نیستم، اما نه با هر شرایطی.
وی با اشاره به اینکه هیچوقت به ازدواج نگاه سنتی نداشتهام، میافزاید: برخی دختران هنوز هم در ازدواج به دنبال مسایل سطحی و معمولی هستند. آنها فقط به خاطر جامعه ازدواج میکنند و بعد هم جدا میشوند ولی من میخواهم ازدواجم باعث رشد و تکاملم شود و با کسی ازدواج کنم که درکم کند.
مونا ادامه میدهد: همچنین درحال حاضر پسرها از لحاظ اجتماعی و تحصیلی وضع چندان مطلوبی ندارند و به لحاظ کفویت همسو با بسیاری از زنها نیستند. مساله دیگر آزادیهای بسیاری است که گاه در جامعه برای دختران و به خصوص پسران فراهم میشود که آنها دیگر تمایلی به ازدواج نشان نمیدهند چون نیازشان به راحتی رفع میشود.
فرار از غول مهریه
تماس گرفتن با مردان مجرد دشوار است، اما نمیتوان حرفهای آنها را نشنیده گرفت.
مهرداد کیانی 38 ساله است. او از شرایط و مسایل زندگی مجردی چنین میگوید: من به تجرد نگاه شخصی ندارم و با دیدی کلی به مساله نگاه میکنم. از مشکلات بزرگ در این زمینه وضعیت اقتصادی است. چون با ازدواج به یکباره مرد ناچار است مسؤولیتهای سنگین اقتصادی مثل مهریه را بپذیرد. مساله دیگر که باعث ازدواج گریزی شده نابسامانی در خانوادهها و افزایش طلاقهاست. وقتی من در جمع دوستان متاهلم مینشینم بیشتر آنها از زندگی متاهلی ناخشنود هستند و میگویند خوش به حالت که مجردی! در واقع در جامعه ما خانواده آنچنان شرایط مطلوب را ندارد که آرامش بخش و پناهگاه افراد باشد، به طوری که این روزها بیشتر تصور میشود با ازدواج آزادی فرد توسط همسرش تهدید میشود. حتی برخی همسران تصور میکنند با ازدواج مالک فرد میشوند!
در تجرد هم دست زیاد شده!
عماد- ر 43 ساله با لبخند میگوید: زمانی که جوان بودم پول نداشتم و حالا که پول و درآمد دارم حس اینکه ازدواج کنم را ندارم! با خودم میگویم چرا باید ازدواج کنم، وقتی که حوصله ندارم پدر یا همسر مناسبی باشم. در واقع نمیدانم پس از 40 سالگی قرار است ازدواج به من چه فرصت و مزایایی بدهد؟ وی که گویا جدا زندگی کردن مجردی و زودهنگام جوانان امروزی ناراحتش کرده ادامه میدهد: در گذشته افراد و طبقات خاصی به دنبال تجرد و زندگی مجردی بودند. برخی همنسلهای من به دلیل آنکه حمایت و توجهی از طرف خانواده نداشتند، ناگزیر شدند با همت خود و گذشتن از نیازهایشان شرایط مطلوبی را برای خودشان فراهم کنند اما نسل جدید، آنقدر مورد توجه و حمایت قرارگرفته که نمیتواند ازدواج کند.
شـرمندگی زمانه
دیالوگ دختر مجموعه تلویزیونی از ذهنم بیرون نمیرود: «چرا ما باید شرمنده باشیم. زمانه باید شرمنده باشه...»
مسعود، دیپلم دارد و میگوید: از وقتی از سربازی آمدهام کارهای مختلفی داشتهام اما بیثباتی اشتغال و درآمد ناچیز باعث شده در سن 28 سالگی هم به ازدواج فکر نکنم. چون نمیتوانم با حقوق 400 هزار تومانی مسوولیت یک خانواده را به دوش بگیرم.
فرشته- س کارشناس علوم آزمایشگاهی هم میگوید: زندگی خیلی پیچیده شده است. در قدیم خانوادهها با چند حساب و کتاب سرانگشتی بساط ازدواج را بر پا میکردند اما امروزه ازدواج تبدیل شده به یک معادله صد مجهوله و باید به دقت جوانب و شرایط را در نظر گرفت. وی ادامه میدهد: هر طرف، توقعات و ملاکهای خاصی برای ازدواج دارد که دیگر حالا بیپرده مطرح میشود؛ زیبایی ظاهر، تک فرزند بودن، شغل و درآمد کافی، پست و جایگاه اداری و اجتماعی والدین، جوان بودن والدین طرفین و... مواردی است که این روزها جدیتر گرفته میشود.
الناز با مدرک کارشناسی ارشد کارمند است و از روزهای مجردی به نیکی یاد میکند و میگوید: دیگر برایم مهم نیست دیگران دربارهام چگونه حرف میزنند چون من از شرایط خودم راضی هستم. من حالا به خوبی میدانم آدمهایی که همیشه درباره ما و زندگیمان قضاوت میکنند و سنگ زندگی بهتر ما را به سینه میزنند، کمتر از دیگران به آرامش و رشد زندگی ما فکر میکنند!
* در غرب به مجرداني كه زياد بمانند وبا والدين زندگي كنند مي گويند مسافران هتل مامان