حرفه ها و مشاغل ثمره ودستاورد هاي متعددي ميتوانند داشته باشند، كه آدمها بعد از سالها تلاش با اغماض از آن ياد مي كنند وبه ياد گار مي گذارند . درمان آدمها ، قد كشيدن ساختمانها وبرجها ، سكه ها وپولهاي فراوان و همه وهمه محصول سالها كار وزندگي آدمها مي تواند باشد .اما دستاورد يك روززنامه نگار چه خواهد بود ؟ فقط تلي كاغذ سياه شده كه فردا يي ديگر مرده محسوب مي شود؟ كاغذهايي كه با د آنها را باخود ميبرد وشايد يكي ببيند ، بخواند و شيشه اي را پاك كند و.....
من روزها ست كه با خودم مي گويم : كاش آنقدر روزنامه نگار خوشبختي باشم كه كاغذ سياه شده ام يك روز ، فقط يك روز جلد كتابي شود ويا سفره كارگري... همين هم براي من كافي است ..براي ما روزنامه نگاران كافي است ... براي ما ، آدمهايي كه زندگي را مي دهيم وخبر مي خريم ..همين خوش خبري است ..
تلخ است اما روزگاري بايد باور م كنيم ويا روزگار به ما مي فهماند ، دراين بازار مكاره كلمات و حرفها ، ما خيلي چيزها را از دست داديم ...خيلي چيزهاي باارزش را بي خبر ، ناديده گرفتيم . روزهاي زندگيمان را ، مهرباني ها وآدمها را.. همه آدمهاي دور ونزديك را كه عاشقشان بوديم وفكر مي كرديم از آنها وبراي آنها كاغذها را سياه مي كنيم...
چقدر اين حرفه تلخ است وچقدر تلخ تر كه لحظه اي ميرسد كه بر سرروزها ولحظه هاي اين حرفه چانه مي زنيم وبا سرگرداني چرتكه مي اندازيم تا شايد سهمي بيشتر از آنچه از دست داده ايم به كف آوريم... مزاياي بيشتر ، بازنشستگي مرفه تر... و قصه باز تكرار مي شود.داستان پول ونان وزندگي و... پس آدمها ومهرباني ها چه؟!! كاش يكي برسد وسهم بيشتري از آدمها ومهربانيها به زندگي روزنامه نگاران دهد... سهمي كه با هيچ چرتكه اي جمع وتفريق نشود و ديگر ...
كاش ..كاش .. اما اين حرفه هنوز تلخ است...