چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط محبوبه علی پور | جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۱ |

خانه كوچك ما  گوشه يك محله قديمي بود  . با همان لوكيشن معروف ، كوچه وپس كوچه ودرهاي كوچك آهني كه گاه" نقش آهويي" روي در خانه هم نقش شده بود. مثل همه محله ها هم   فضاي سبزي نيست    تا طفلي كنار چند تاب و سرسره كودكي كند. محل بازي ما اغلب خانه نسبتا بزرگ " نيره " بود .خانه اي بزرگ با فرزنداني كه همه دختر بودند .اين يعني امن ترين فضا براي كودكي ما . مثل دنباله هاي كاغذي ،بادبادكي  پشت لباس هم را مي گرفتيم و توي حياط ميچرخيديم. طنين "هوهو چي چي هوهوچي چي " 7-8 بچه قد ونيم قد  توي محله مي پيچيد.  قطار خيالي   پيش مير فت و ما را با خود به تمام سرزمينهاي روياي   ميبرد. سرزمين رويايي كه ميتوانست فقط سفر به " تهران باشد.   تعريف مسافرت با قطار در جمع دوستان  هميشه افتخار آميز بود ، به خصوص كه تكه قندي را كه در كاغذ پيچيده شده را كه آرم  چرخي كه دوبال دارد ،  نشا ن دهيم و  يا كارد وچنگال يك بار مصرفي را به بهانه بازي كودكانه به رخ ديگران بكشيم.

طنين محكم حركت قطار تا مدتها در ذهنمان مي پيچيد و مي شود  خواب شبهاي طولاني من .    درست مثل سفري واقعي   ،   از راهروهاي باريك وبا شكوه قطار مي گذرم و حد فاصل ، اتصال دو واگن مي ايستم. دستم را به ديواره فلزي سرد ميگذارم و به حركت خشمگين چرخها زير پايم كه كفه فلزي را تكان ميدهد ، ذل مي زنم . بعد مي روم به ته قطار تا ببينم آخر اين راهروها به كجا مي رسد. پشت دري كشويي مي مانم    . مردي با پيراهن آبي و كلاهي سورمه اي كه روي سينه اش چيزي دارد     ، سرمي رسد وبا اخم مي گويد: كجا مي ري ؟گم شدي... با قيافه اي مظلومانه   مي گويم : آقا! آخر قطار چيه؟ شما تا آخرش رفتين؟ مرد بي تفاوت جواب مي دهد: آره ! هيچي نيس .هيچي ...برو خطر داره..

با پدر ميرويم تا از بوفه قطار چاي بگيريم ،  قوري استيل و چاي كيسه اي لپتون . طعم همه چي در قطار فرق مي كند  ،حتي هوايش. كناركوپه توي راهرو مي ايستم .پارا ازلبه ديواره ميگذارم   وخودم را بالا مي كشم .  سرم را از پنجره بيرون مي آورم .باد چنگ مي زند به موهايم و  آشفته  اش مي كند .    فكر ميكنم در آسمانم . مثل يكي از همان حلقه دنباله بادبادك توي خانه  " نيره" . با  قطار مي روم آسمان نه تهران. تهران براي اين لذت خيلي كوچك است...

 

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .