يحيي توكلي ، توان جوي موفق
آنقدر اين روزها نا اميد وگرفتارم كه وقتي صحبت از هر آسيب ومشكلي
مي شود ، خودرا به گوشه اي مي كشم تا نبينم ونشنوم . بارها به صراحت مي گويم : ديگر از درد ديگران دردم نمي گيرد ...روح من كرخت شده است... اما اين روزها حال ووضع يحيي توكلي فرق مي كند . او هرروز زندگي را تجربه نو مي كند.. ومن به او ، شاگر د خوب زندگي و شيرين خانم همسرش غبطه مي خورم... اين روزها سخت غبطه مي خورم كه زندگي را
گم كرده ام ..
***
آقاي توكلي از خودتان ونحوه معلوليت تان بگوييد:
- من متولد 1350 هستم در سال 74 دردانشگاه مديريت مي خواندم و همزمان نيز در شركتي كامپيوتري كار مي كردم كه در مسير سيرجان بندرعباس سال 81 تصادف كردم واز 6 ارديبهشت 81 زندگي جديدي را بررو ي ويلچر آغاز كردم .درروزهاي اول به دليل آنكه شكل زندگيم تغيير كرده بود روزهاي پيش رو را دشوارو سخت مي ديدم ، اما با عنايت خدا وپشتوانه خانوادگي به خصوص همكاريها وصبوري همسرم زندگي را دوباره تجربه كردم.
· اين احساس واين راه به طور حتم به سادگي به اينجا نرسيده است . چگونه به اين آرامش ويقين وباور رسيديد؟
- به دليل تيپ خانوادگي من كه رسمي بود ، چندان در برابر مسايل هيجانها را نشان نمي دادم من در طول زندگي سي ساله ام پيش از معلوليت بدليل ناكامي ومشكلات گريه نكرده بودم . اما بعد از تصادف وقطع نخاع شرايط تغيير كرد .من روزها ، دائم روي تخت دراز كشيده بودم وبه دليل زخمها وآسيبهاي جسمي نمي توانستم از تخت جدا شوم. عصر يك روز پاييزي اما حال گريه داشتم وبيست دقيقه گريه كردم وتا شب هم فقط سكوت بود . بعد باران باريد به خانواده ام گفتم : پنجره هارا باز كنيد مي خواستم به طور عميق خنكاي پاييز را حس كنم .تا صبح هم نخوابيدم . من تمام شب زندگيم را حلاجي كردم وبه خودم گفتم : تو كه اهل گريه نبودي . پس به اين نتيجه رسيدم كه چون مدتها روي تخت بودم ذهنم محدود شده وبه توقف ورخوت رسيدم پس بايد از اين توقف در بيايم . همانجا به خودم نهيب زدم كه بايد وبايد ازاين توقف خودم را نجات دهم .زيرااگر من توقف كنم اين گريه بارها وبارها تكرار خواهد شد وبعد اگر من يك روز بغض كنم نمود بد ديگري آن ظاهر مي شود كه بي تابي خانواده ام است .به اين ترتيب اگر گريه كنم خانواده ام براي من زار مي زنند .نتيجه آن مي شود اين كه ، "ديگر يحيي مريض است ونياز به نگهداري وپرستاري دارد...ومدام مراقبت كنيم . درحالي كه من از اين جنس نيستم ومنتظر نبودم كسي مشكل مرا حل كند . پس بايد از اين ايستاديي خلاص مي شدم . اينجا نقطه عطف بود . صبح همان روز پاييزسال 82 نمايشگاه كامپيوتر
تهرا ن بود ومن گفتم مرا ببريد نمايشگاه . درواقع اين تغيير را از يك روز سخت برفي شروع كردم .
· وبعد ؟
- وبعد با مجتمع رعد تهران به طور اتفاقي اشنا شدم و آنجا آدمهاي بسياري راديدم .آدمهايي كه به من نشان دادند ما چقدر از زندگي فاصله داريم. من با يك تصادف وبحث قطع نخاع تصور ميكردم كجا هستم .درواقع افتاده بودم توي يك فنجان وگمان ميكردم غرق شدم اما جمع توانجويان رعد به من نشان داد آنجا يك درياست و بايد شنا كرد.. آنجا شنا كردن ياد گرفتم
پس به همسرم گفتم : بيا مستقل زندگي كنيم وروز 1.1 83 ما زندگي مستقلمان رادر مشهد شروع كرديم ...
آيا درآن شرايط كار ودر آمد داشتيد ؟
- نه - آنقدر در امد نداشتم وفقط يك مهارت داشتم وآن هم ميكس ومونتاژ بود. پس با همراه همسرم وبا يك ويلچر معمولي به راه افتاديم وبه سراغ حدود 60 عكاسي رفتم وكارت وبزيتم را دادم وتقاضاي همكاري كردم . اما فقط يكي قبول كرد . البته بعد بيشتر شدند.
· همسرتان چه نقشي در تغيير ات خوب زندگيتان داشت ؟
- من هميشه مي گويم اگر من يحيي امروز موفقم محوراصلي زندگيم همسرم بود .اگر زندگي مرا يك ساختمان در نظر بگيريد من فقط نماي آن هستم همسرم پي وتمام ساختمان است . او دانشجوي ترم 7 پژوهشگري علوم اجتماعي در يكي از دانشگاههاي تهران بود وزمان تصادف من باردار بود. اما با صبوري سالها مرا مراقبت كرد .به نظرم او همزمان به دو فرزند رسيدگي ميكند.
· حالا چه ميكنيد ؟
- من جند سال است كه در مجتمع اموزشي توان يابان فعاليت ميكنم درواقع اين مجتمع شكل دهنده وشتاب دهنده روند بهبودي من بود .من تو ان بالقوه داشتم كه با ورود به اين مجتمع به فعليت رسيد . درحال حاضر من ميكس ومونتاژ كامپيوتري درقالب 10 درم افزار ودوره مهارتهاي كامپيوتري است با 200 نرم افزار آموزش مي دهم . همچنين به تاليف كتاب نيز مشغولم به طوري كه اولين کتاب بنده در موضوع نرم افزارهاي ميکس و مونتاژ فيلم، تحت عنوان «مباني تدوين و تدوين کامپيوتري» به چاپ دوم رسيد .. با توجه به تجربيات آموزشي و شناخت نيازمنديهاي كار ميكس و مونتاژ كامپيوتري فيلم، موارد مهم و كاربردي ده نرم افزار ميكس و مونتاژ كامپيوتري فيلم راذكر كردم . کتاب دوم نيز درباره مهارتهاي كاربري كامپيوتر است كه تا ارديبهشت ماه درنمايشگاه كتاب عرضه مي شود من معتقدم دانش كامپيوتر به همه اقشار مربوط مي شود وتوانجويان نيز بايد از اين دانش بهره مند شوند . اما اين قشر به دليل محدوديتهاي جسمي وحركتي با مشكلاتي مواجه هستند ازاين رو من درسلسله مقالاتي به آموزش كامپيوتر براي گروههاي مختلف توانجو پرداختم كه در نشريه شوق حضور به چاپ مي رسند كه قصددارم پس از تكميل اين مقالات در قالب كتاب منتشركنم . كتاب ديگر هم درحال فيش برداري هستم که موضوع اين کتاب مصاديق گناهان در زندگي روزمره است .
· آيا زندگي شما ديگر مشكلي ندارد:
_ هيچ زندگي بدون مشكل نيست اما من با توجه به اينكه دو شكل از زندگي را تجربه كردم . توانستم حس نگاه زيباي توانجويان را تجربه كنم . يكي از من پرسيد :معلوليت چيست؟ گفتم يكي ده تا انگشت سالم دارد امااز ده تاي آن استفاده نمي كند امايكي ديگر ده تا انگشت ندارد اما به اندازه 20 انگشت استفاده مي كند . به نظرت كدام معلول است.
من امروز يقين دارم ، هيچ چيزي از ان مانيست و همه از آن خداست وامانتي در دست ماست .. به اعتقاد من خدا در خلقت ما سه امانت به ما مي دهد . امانت جسم ، امانت ايمان وامانت آبرو . من در يك حادثه فقط امانت جسمم را پس دادم .
. اگر بااين ديد گاه نگاه كنيم ، فقط آن شيوه آقا منشانه وشانيتي كه داشتيم شكلش عوض شود .من هميشه دعا مي كنم وبه دخترم هم تاكيد مي كنم از خدا بخواهد كه همواره جز شاكرين باشيم ..الله اجعلنا من الشاكرين.. - . من به او مي گويم : اگر اهل نق زدن وگلايه باشي بعد از مدتي آدمهاي دوروبرت ميروند و اطرافت خلوت مي شود اما اگر شاكر باشيم و اميدوار، همه حمايت مي كنند.
· دختران چند ساله است ؟
- او امروز 10 ساله وكلاس پنجم ابتدايي است و حسابي با هم دوست هستيم .