چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط محبوبه علی پور | سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ |

ازخا نه بيرون مي زنم . باد سخت مي وزد. روسريم را روي سرم محكم ميكنم .دستهايم بوي گناه مي دهد. شروع ميكنم به خواندن دعاهايي كه ياددارم . ميخواهم حواس خدارا پرت كنم. يادش برود گناه كردم. سواراتوبوس كه مي شوم . با دستمال  مرطوبي كه هنوز ته مانده از عطرش  را حفظ كرده ،  لبهايم را پا ك ميكنم.  مي ترسم شيارهايي از گناه  معلوم شود. ادامس زنجبيلي  ارزان قيمت را مي اندازم دردهانم ...

پسرك جوان از قسمت مردانه نگاهم ميكند . پشت آينه كوچكم  پناه مي گيرم . خط سياه چشمم  پخش شده است با گوشه دستمال پاك مي كنم .  ته چشمم خيس است.  آينه را كه در كيفم مي گذارم دستم مي خورد به تسبيح سفيدي كه مادرم داده است. بانوك انگشت سر ميدهمش زير كيف پول ودفترچه  وتلفنم. تلفنم را برمي دارم وشروع مي كنم به نوشتن :  ما عايله خداييم . گناه ما جيغي است تا  به خدا بگوييم : به ما هم نگاه كن....

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .