چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

خوان بيستم

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۱ |

   سودابه  در يك برنامه غير منتظره   دعوتمان مي كند  و با افتخار  از آلبوم وزينش رونمايي مي كند ومي گويد: اين آلبوم ايتاليايي رو دختر عموم   برام درست كرده .

فرنگيس كه بادقت مشغول ديدن عكسها  شده ، مي پرسد : سودي  ! چند تا عكس داره؟ چند شده ؟

سودابه با رضايت خاطر جواب مي دهد: 50 تا عكسه  با تخفيف ازم 800 هزار تومن گرفته.

الناز كه حال  آلبوم را دردست دارد ، مي گويد: چه فيگورايي ؟! تو عروس بشي چقدر پول عكس ميدي؟؟؟

سودابه مي خندد  ومي گويد :  اونجا ديگه فيلم سينمايي مي سازيم.

فرنگيس با شوخي مي گويد: فيلم سينمايي يا فيلم مستند. آخه اين فيلمهايي كه براي عروس وداماد مي سازن خيلياشون مثل فيلم مستنده .كم مونده برن دم دهنه آتش فشان فيلم بگيرن..

بعد ادامه مي دهد : راستي " نازنين"  خواهرشوهر پري رو يادتونه  چه سوروساتي داشت.   بعد چند ماه توي عقد جداشد...

الناز مي گويد: خب اين ديگه فيلمش  تراژدي بوده!!

سودابه هم مي گويد: چرا شهره  دختر خاله من  رو نميگين . يادتونه براي عروسيش چه بدبختي كشيدم  .  پوستم كنده شد تا براي اون لباس  670 هزارتومني  پولامو جمع وجور كردم .

فرنگيس ادامه مي دهد : آره يادمه خودت كشتي  تا سه كيلو كم كني تا اون لباسه رو بخري.. خب بعد؟

سودابه با هيجان ميگويد: ميخواستم اون لباس رو براي عروسي ديگه بپوشم ..اما ديگه نتونستم اصلن ازش خاطره خوشي ندارم.. اما شهره بيچاره  هم طلاق گرفت..

فرنگيس با تعجب مي گويد: طلاق گرفت. اون كه دو ماه پيش عروسيش بود؟

سودابه ادامه مي دهد : آره شوهرش مشكل داشت .

فرنگيس با هيجان  مي گويد: حيف اون هتل ومراسم...بايد اين شوهرا رو كشت بعد از شون جداشد.

الناز كه براي چندمين بار آلبوم را مي بيند ، مي گويد: عكس وفيلماش رو حتمن سوزونده ... اما  مهريه اش  چي شده  ؟ گرفته؟

سودابه   جواب مي دهد: نه بابا! تازه بايد يه چيزي ميداد تا ازاد بشه. مهريه اش 1000 تا سكه بود. اما يكي هم نگرفت....

فرنگيس مي گويد: خب اينا كه ميخوان جدابشن قبلش حرفهاشونو بزنن هركي باعث جدايي بشه خسارت بده به طرف ديگه  . هرعروسي از خوان اولش تا خوان بيستمش  كم كم 80 – 90 ميليون تومن هزينه داره  . راستي خوش به حال رستم فقط 7 تا خوان داشت.

سودابه ميگويد: خوش به حال تر به تهمينه كه براي عروسيش فقط  داماد يك خوان رو گذروند...

ما بيچاره ها از خواني كه مردامون شروع كنه تا  به مابرسه  موهامون عين دندونامون سفيد شده.

 فرنگيس  ادامه مي دهد: تازه اگه خيلي خوش شانس باشيم وبد وبلايي نرسه  وطرف سكته نكنه يا ندزدنش يا معتاد نشه  يا عطاي ازدواج رو به لقايش نبخشه...به اين هم ميگن اميد به زندگي ...

 

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .