مانده ام ميان برزخي ازآنچه كه امروز به ان متمايل شده ام ومسايلي كه دلم ميخواهد به آن معتقد باشم.
زندگيم موجي از حركات زيگ زاگ شده است. ازيك سو به خودم تلنگر مي زنم اين روزها .روزهاي مقدس عيد قربان تا عاشورا مسير زندگي بشريت است كه از ابراهيم (ع)آ غاز مي شود وبه حسين (ع) ميرسد. مسیر بندگي از خردمندانه ترين شيوه تا عاشقانه ترين جلو ه اش...
وباز مي مانم گرفتار ميان اين اعداد وارقام وصفرها وكاغذهاي چركين كه پول هستند...واین روزگار همین چرک کف دست آبرو وشان واحترام ورفاه و تدین می آورد....
من ماند ه ام میان این همه تضادها... تعارضها ...
دلم میخواهد بروم درجایی دورودورودور که متعلق به هیچ تمدن وآیینی وفرهنگی نیست . بشوم کاهنی ِ مرتاضی ِعابدی و صوفی و یکی دیگر غیرازاین همه عنوان وتعلق -که هیاهو میکند که بی تعلق است ووارسته ولی چیز دیگریست -