خصومت ومحبت به سبك خواجه شيراز
شب اول مهر است بچه ها دور هم جمع شديم . فرناز مي گويد: امروز مادر امير علي نبويان مجري راديو 7 رو توي اتوبوس ديدم گفته برنامه ويژه دارن براي شب اول مهر.
فرنگيس كه مي خواهد مچش را بگيرد سريع كنترل تلويزيون را مي زند تا راديو 7 را بگيرد. برنامه ويژه آغاز پاييز است . آقاي كاكايي تلفني فال حافظ مي گيرد. . رويا حافظش را كه هميشه در كيفش است را درمي آورد تا غزل را بخواند .اما نسخه اونداشت. فرنگيس مي گويد: اين كاكايي هم فالش عجيبه ها .يه چهارشنبه كه تفال داشت ، گفت قبل گرفتم خوب بود. اما فال بعديش ، مالي نبود . رويا ادامه مي دهد: يه بار فالش اينقدر ناكامي اومد كه گريه كردم به حافظ: گفتم ديگه تو،حالمو نگير. الناز مي گويد: زماني كه ماجراي خواستگاري اميد بود هرچي فال براش مي گرفتم .حافظ نابودش مي كرد. هنوز هم وقتي ميگم كه نظرت درباره اميد چيه؟ حسابي از خجالتش در مياد. فرنگيس مي گويد: رويا يه فال با نيت اميد بگير.رويا تفال ميزند ومي خواند:
...گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض ورنه هر سنگ وگلي لولو مرجان نشود...
الهه مي گويد: بياين از حافظ بپرسيم نظرش درباره ما چيه ؟بعد تفال مي زنيم .اول رويا براي خودش باز ميكند .... غلام نرگس تو تاجدارنند خراب باده تو هوشيارنند
نوبت فرنگيس كه مي شود ، مي گويد: حافظ جان ! من نمي خوام حرفاي عشقولانه بگي . چون بي مايه فطير ه. برو سر اصل مطلب . رويا مي خواند:دلبر برفت ودلشدگان را خبر نكرد...
فرنگيس مي گويد: اي واي! جناب حافظ نمي شد الكي اميدواري بدي . فرناز مي گويد: باهاش درست حرف نمي زني كه فال خوب بگه. رويا فال فرناز را باز مي كند: صبا زمنزل جانان گذر دريغ مدار... فرناز با هيجان مي گويد: ممنون كه آبرومو حفظ كردي..
الهه مي گويد : بازم براي اميد نيت كنيم. وتفال مي زنيم ....بوي يكرنگي از اين نقش نمي آيد خيز دلق آلوده صوفي بمي ناب بشوي
فرنگيس مي گويد : اين شماره اميد روبده ببينم چيكاركرده ، شايد منم همون كارو كردم .جناب حافظ ،چي كاركنم هوام رو داشته باشي بعد ديوان حافظ راخودش باز مي كند.
باز آي و دل تنگ مرا مونس جان باش... فرنگيس ميگويد: وا! آقاي حافظ اخلاقتونو خوب كنين لطفا. همه مي خنديم.