چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

عزت شکم - ذلت جان

توسط محبوبه علی پور | چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۱ |

ديدن صفهاي طويل براي گرفتن مرغ واقعا شرم آور وحقارت بار است كه بايد مردم ومسوولان را براي چنين صحنه هايي ملامت ونكوهش كرد. مردم ما دوماه محرم وصفر به سروسينه شان ميزنند وحسين حسين ميگويند و سفره هاي آنچناني و مراسم وروضه خواني شبانه روزي برگزار ميكنند اما به اندازه يك ارزن تابع وراهرو راه ونگاه وفرهنگ حسيني كه همان زندگي سرافرازانه وبا عزت نيستند. حاضرند براي دوتا مرغ هورموني ساعتها در صف به ايستند خفت وخواري بكشند و كارت ملي وشجره نامه خانوادگي شان را نشان بدهند . درحاليكه خود را پيرو امام حسين ميدانند.راستي اين مردم قراراست   به بچه ها وفرزندانشان ياد بدهند عزت نفس و خود ارزشمندي وسرافرازي چيست؟ كسي  كه خودش درعمل  براي خودش عزيز نيست به طور حتم هيچ مقوله اي در زندگيش ارزشمند و قابل احترام نيست خواه خاك ووطن باشد يا دين وايدئولوژي ..ما سالها افتخار كرديم به شهدا كه براي سرافرازي وعزت كشور جان دادند ... حالا بايد به چه چيز افتخار كنيم؟ به بچه هامان چه براي افتخار بايد بدهيم..

دولت هم جزيي از همين مردم وبا همين فرهنگ است نيز جاي ملامت دارد. مگر ادارات ونهادها وكارخانه ها شركت تعاوني ندارند چرااز اين محلها براي  توزيع مرغ استفاده نميكنند ؟ وقتي قرار است  مردم ساعتها در صف بمانند وحقارت بكشند چرا با تحقير كارت ملي و.. مي خواهند .  اين نحوه توزيع نشانه لطف يا كار امدي دولت درحل مشكلات اقتصادي نيست چون بعد از سي سال هنوز همانند دهه 60 به دنبال صف وكوپن است .  يعني طي اين سالها هيچ تغيير چشمگيري براي حل مسايل معمولي اتفاق نيفتاده است.؟

 

ميگويند فرصت طلباني باعث اين آشفتگي شده اند  وحتي ازنان حيوانات زبان بسته دزديده اند . مردم اعتماد ميكنند اما چرا اين كارشكنان اقتصادي ، اختلاس چي ها ، زمين خواران و...را همانند اراذل واوباش ومعتادان دور شهر نمي چرخانيد  يا در ملاعام شلاق نميزنند. تا عبرت ديگران شود ؟

درد  كمبود وگراني مرغ وتخم مرغ ولبنيات و... نيست. درد آبرو وعزت ماست كه دشمنان با بي كفايتي وبي تدبيري خودمان به سخره ميگيرند . درد باورهاي است كه يك روز برايش عزيزانمان راداديم  وحال خودمان به آنها پشت ميكنيم. نميدانيم آيا هنوز هم ميتوانيم با افتخار صداي استاد نوري را بشنويم كه :

 

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس

چه سفر ها کرده ایم

چه سفر ها کرده ایم

 

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها

چه خطرها کرده ایم

چه خطرها کرده ایم

 

ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود

رنج دوران برده ایم

رنج دوران برده ایم

 

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود

خون دل ها خورده ایم

خون دل ها خورده ایم

 

ما برای بوییدن بوی گل نسترن

چه سفر ها کرده ایم

چه سفر ها کرده ایم

 

ما برای نوشیدن شورابه های کویر

چه خطرها کرده ایم

چه خطرها کرده ایم

 

ما برای خواندن این قصه عشق به خاک

رنج دوران برده ایم

رنج دوران برده ایم

 

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک

خون دل ها خورده ایم

خون دل ها خورده ایم

 

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .