چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

كالري پارتي در نايف لايت

توسط محبوبه علی پور | دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۱ |

 

زندگي شبانه يا" نايت لايف "مشهور اين روزها ، قدمت چنداني در فرهنگ ما ندارد وآشنا ترين جلوه ان را پيش از اين در مراسم عروس كشون يا همان همراهي با كاروانهاي عروسي مي ديديم يا دور ازجان همه ! رفتن به دكتر ودواي شبانه وبعضي مسايل نا خوشايند .  اما  امروز زندگي فرق كرده است وزندگي شبانه  ديگر چندان ناخوشايند نيستند .البته  نه براي همه !!!چند شب پيش كه سعي ميكردم مثل بچه آدم بهموقع بخوابم . خوشحال به بستررفتم و هنوز سه پادشاه از 7 پادشاه آشناي خوابهايم را ملاقات نكرده بودم كه با صداي زنگ منزل  از جا جستم.   فكركردم خواب ميبينم پس دوباره سرم را بر بالش دوست داشتني ام گذاشتم . اما بي فايده بود زنگ بود كه مكرر وموزون به گوش ميرسيد. يكي  كه از قضا اهل ذوق بود با با طنين زنگ كنسرتي به پا كرده بود. كورمال كورمال به طرف سالن رفتم .ساعت نزديك سه شب بود. از پشت آيفون پرسيدم كيه؟ يكي با هيجان گفت: باز كن .منم.. با خواب اآودگي گفتم كي ؟ با صدايي جيغ مانند ادامه داد. بابا بيدار شو منم فرناز با بچه رفته بوديم بيرون شهر..حالا اومديم تورو ببينيم...

خواب از سرم پريد  با چند حركت آكروباتيك ومحيرالعقول سرووضع خودم و خانه را تا ميتوانستم مرتب كردم .با باز شدن در   قوم سلم وتور هجوم آوردند. وهمه مي پرسيدند:  وا خو.اب بودي؟!  فرناز كه روي مبل ولو شد گفت:  ما رفتيم بيرون شهر اما سهم تورو هم آورديم ..يادت بوديم ها... بعد مثل آناني كه جنگي فاتحانه برميگردند . سهم مرا روي ميز عسلي ريختند. چند بسته لواشك.دوتا بلال با پوست وآكبند،  يك بسته پيتزا ، چند مشت بادام خاكي وتخمه وگردو...، دو تا بسته چيبس و يك ظرف مشكوك  كه توي پلاستيك تيره اي پنهان شده بود. سهيلا ظرف را برداشت وگفت : اين موسيره با چيپس بخور.. ميخواستيم چيزاي ديگه اي رو هم كه خورديم بيارم  نشد.  جواب دادم : ممنون .اما من چون گفتين از 7 شب به بعد ميرين فكر كردم ارزش نداره  بيام ...مريم گفت: آره ما هم از ده يازده بود كه رفتيم ..دفعه بعد با هم ميريم خوش ميگذره...

من با تعجب به وسايل روي  ميز نگاه ميكنم .  فرناز  كه متوجه نگاهم شد با خنده گفت: آره توي اين دو، سه ساعت هي حرف زديم و خوراكي خورديم .

سهيلا با شيطنت ادامه داد: بابا ! همه اش كالري پارتيه ديگه .. به جوونمون كالري ميرسونيم...

بچه ها كه بعد از يك ساعت ميروند  . براي خودم فيلمي ميگذارم و به سراغ  غنايم  حاصل از " نايت لايف" دوستان مي روم.  ميخورم وفيلم ميبينم . خوش ميگذرد اين شبها... پس زنده باد نايت لايف ، زنده باد كالري پارتي و زنده باد   اين فيلمها كه  دوستان باني خيرش هستند.

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .