هفته زن روزهاي شلوغ وپردردسري داشتم ..درواقع حالم بارها گرفته شد.. روز يك شنبه بعد ازظهر آفيش رفتم با يك ساعت ونيم تاخير بدون حضورميهمانان ويژه برگزارشد.همه هم همه جورحرفي زدند از بيان انواع مزاجها تا بومي سازي روانشناسي يونگ وفرويد . ازاينكه دولت در قبال ۱۰ نفر بازنشسته سه نفر جذب ميكنم تا راه اندازي سايت ماساژ نوين..خلاصه ساعت نه ونيم شب تمام شد ومن ساعت نزديك ۱۱ به خانه برگشتم. اونجا هم استنطاق شدم وكل كل كردم وخوابيدم. صبح هم بدون سلام وخداحافظي زدم بيرون...قهر بودم...
روز دوشنبه با عجله مشغول تحويل مطلب بودم كه برق قطع شد ومطلبم مرحوم شد با عصبانيت ازاداره اومدم بيرون....
روز سه شنبه صبح افيش تحول بنيادين داشتم .وقتي رسيدم يكي از بچه هاي رع آموزش وپرورش نميدانم به چه علتي مخواست هر طور شده پرم را باز كند. اول گفت كه چرا امدي كنسل شده خبرداديم..بعد گفت : وزير نمياد..بعد مارا برد يه جلسه در پيتي داخلي .. آخرهم هرچه اصرارداشتم به جلسه اصلي بروم مانع شد..حتي دوستان روابط عمومي وزارتخانه نتوانستن مانع اصرار اقاي رع شوند ..من كه ميديم هرخبرنگاروعكاسي اجازه ورود داردجز من باناراحتي وعصبانيت يكي از نگهبانها رادر راسفت چسبيده بودهل دادم ورد شدم..باعصبانيت بيشتر ازدوساعت خبر نوشتم
خيلي ها اين هفته به من كادو دادن دوستان وخانواده ام اما نميدانم چرا منتظر يك هديه خاص وغيرمنتظره بودم..بعد از خبر وزارت آموزش وپرورش كه به روزنامه برگشتم ديدم جلسه تقدير از بانوان تمام شده ودرحال مرتب كردن فضا هستند..چند دسته گل زيبا هم آورده بودن بر وبچه هاي خدمات كه متوجه نگاههاي تحسين برانگيزمن شدن يك دسته گل را به من دادند..الان روي ميزم است...اين هديه غيرمنتظره ترين هديه بود....ممنونم از همه بچه هاي خدمات...