برش اول: یکی از تفریحات سالم من وحومه این است که گاهی مزاحم اوقات شخیص شیوخ ارجمند ، حافظ وبهایی میشویم وتفال میزنیم .بگذریم که شیخ حافظ کما فی السابق وهمانند همه روزگاران چشم دیدن را ندارد وشیخ بهایی را بهایی قائل نمی شود. چنان که گاه به صراحت ومانی به رندی پته استاد رابر آب میدهد. البته گوش وگردن خود جناب حافظ که من باب اشاره میگوید:
اما در مجموعه برنامه مفرحی است. بیشتر این تفال هم حول محور بحث شیرین ازدواج من وحومه چرخ میخورد .که اغلب نیز شیخ حافظ با لحنی دشنان گونه مردان مورد نظر را مینوازد. به قول یکی از اعضای حومه به گمانم شیخ حافظ هیچوقت صبیه اش راشوهرنداده یا از دامادش دل پری دارد. بنابراین تا دشنامها به مباحث خانوادگی ونوامیس وارزشها قیدش را میزنیم...
برش دوم:
صبحگاه یکی از اعضای حومه با خشنودی اعلام کرد .فکر کنم شیخ ما حافظ ، صبحگاه دلنشینی داشته است یا شب گذشته والنتاین را با دوست به نکویی به شام رسانده که امروز تمام تفالها درهربابی به خیر وامید است. چند روز پیش برای بیچاره مرد مان تفالی زدیم حافظ علی الرحمه دست ازدهان برداشت و مسلسل وارنواختش .اما این پگاه با مهربانی ازاویاد کرد وگفت:
صبا زمنزل جانان گذر دریغ مدار وزو به عاشق بیدل خبر دریغ مدار...
وسوسه میشوم وچند تفال میزنیم .دوستمان درست میگفت. امروز شیخ حافظ ما کیفور کیفور است.. پس به روحش درود...