توسط محبوبه علی پور
| سه شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۰ |
مسیرم ماههاست طولانی شده.موقع برگشت تقریبا ۴۰ دقیقه دراتوبوسم. دیشب چون شب والنتاین بود ومن دختر خوبی بودم برای خودم یک بسته بادام مزمز خریدم وسفر اتوبوس شدم. مثل صندلی سینما راحت نشستم. ادمها را دیدم داستانهایشان را شنیدم داستانهای این آدمها جالب است. داستان عروس نشدن دختر ی دم بخت که مادرش به جای او برای خانه خودش وسایل لوکس وشیک میخرد. دانستان دیدار دخترخاله ها بعد چند ماه که حسابی پسرش بزرگ شده .دخترش کنکور قبول شده.. داستان گران شدن هزینه بیمه واینکه اتوبوسهای درون شهری برای این کم شده اندووو ... سرانجام به مقصد رسیدم .امشب هم میخواهم در اتوبوس فیلم " داستان مردم " را ببینم....