توسط محبوبه علی پور
| چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۰ |
حکایت مصاحبه های ما روزنامه نگاران شهرستانی حکایت ادمی است که مرتب سر قراری حاضر میشود تا کتابی، نواری خلاصه امانتی را از کسی پس بگیرد. هرروز سر زمان معینی به ادرسی مشخص میرود اما کمتر پیش می اید که طرف مقابل یادش ازاین قرا باشد پس دست خالی برمیگردد. ما جماعت قلم به دست هم کلمات را امانت دادیم به مسولان وکارشناسان و... وحال سر قراری مشخص میخواهیم حرفها وواژه ها را پس بگیریم که به در بسته میخوریم...