بُده بُد بُد .... بُده بُد بُد .... چه اميدي چه ايماني ؟ .... كرك جان خوب ميخواني من اين آواز پاكت را ، در اين غمگين خراب آباد ، چو بوي بالهاي سوخته ت پرواز خواهم داد. گرت دستي دهد با خويش در دنجي فراهم باش بخوان آواز تلخت را ، و ليكن دل به غم مسپار كرك جان بنده دم باش ... بده بدبد ... ره هر پيك و پيغام و خبر بسته است. نه تنها بال و پر ، بال نظر بسته است. قفس تنگ است و در بسته است... كرك جان راست گفتي ، خوب خواندي ، ناز آوازت من اين آواز تلخت را... بده بد بد .... دروغين بود هم لبخند و هم سوگند . دروغين است هر سوگند و هر لبخند. وحتي دلنشين آواز جفت تشنه پيوند.... من اين غمگين سرودت را هم آواز پرستوهاي آه خويشتن پرواز خواهم داد ، به شهر آواز خواهم داد... بده بد بد ... چه پيوندي ، چه پيماني ؟ كرك جان خوب ميخواني ، خوشا با خود نشستن ، نرم نرمك اشكي افشاندن زدن پيمانه اي دور از گرانان ، هر شبي كنج شبستاني
* اخوان ثالث
* این تصنیف را باصدای قربانی دوست دارم...