*
مادرمیگوید: خدا " همت" زیادی بهت داده اماثمرات این همت چندان نیست. اونم باز خواست خدایه ....خداروشکرکن ....
*
کمتر به دنبال گرفتن " حق ایاب و ذهاب" میروم . از اینکه ناچار باشم برای یک مشت کاغذ ، از هزار نفر امضابگیری وتایید کنی ناراحتم. اما گاهی میروم. دیروز بعد ازماهها که جسد چندین قبض را که دیگر از سیاهی امضاهای مختلفی عدد ورقمش دیده نمی شد را به مسوول ایاب وذهاب دادم .با هزار ادا واطوار ۸۰۰۰ تومان از ۸۴۰۰ تومان را با گشتن در هزار سوراخ سنبه کیف وجیب وکمدش داد. من آمدم .طرف ظهر بازهم جلوی یکی از اتاقها به همدیگر برخورد کردیم ودوباره مثل قبل ، جلوی دیگران جیبهایش را گشت ویک دویست تومنی به طرفم گرفت. ..من نگرفتم واو با حس مشمئز کنند ه ای روبه دیگران کرد وگفت : ایشون خیلی پولدارن... من دیگر هیچی نشنیدم ورد شدم .اما دلم میخواست آنقدر شجاعت داشتم که همه ۸۲۰۰ تومن را در اورم دور سرم بچرخانم وتوی صورتش بریزم....
*
از اینکه این دوره وزمانه زندگی میکنم . رنج میبرم کاش زمان دیگری بودم .زمانی که ناچارنباشم سایه سنگین وبی خاصیت آدمهای کوچک را حس کنم. آدمهایی که به به برکت همپالگی وبه قول آدمهای نسل من ، همپالانگی به نان ونوایی رسیده اند .... من هیچوقت از اشعارسعدی لذت نبردم اما امروز با تمام وجود برای توصیف این مردمان ابتر وبی خاصیت تحسین اش میکنم...
خانه هاشان بلند وهمت پست یارب این هردو رابرابر کن