چند خط میان زندگی

از روزهای دور خبرنگاری تا این روزها که  نویسنده ام

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

بازگشت هيكل به الاهرام

توسط محبوبه علی پور | یکشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۰ |

 

شرق .۱۲ خرداد :كمتر كسي است كه محمد حسنين‌‌هيكل را نشناسد. روزنامه‌نگاري كه به دليل كار مداوم و پيگير خود از 70 سال پيش تاكنون در عرصه رسانه‌هاي عربي خوش درخشيده است. هيكل در سال 1923 در مصر متولد شد. در سال 1957 به طور رسمي سردبيري روزنامه الاهرام را بر عهده گرفت و به مدت 17 سال به اين كار اشتغال داشت. وي از نظر فكري طرفدار ناسيوناليسم عربي به رهبري ناصر بود و همچنان بر اين اعتقاد پاي مي‌فشرد. تا سال 1970 هيكل روزنامه‌نگار و مشاور رسانه‌اي ويژه ناصر بود و در همان سال يك‌بار به وزارت فرهنگ و يك‌بار به وزارت امور خارجه رفت. پس از مرگ ناصر و روي كار آمدن انورسادات، هيكل تا سال 1974 در الاهرام ماند اما بعدها به دليل اختلافي كه با انورسادات پيدا كرد مجبور به ترك اين موسسه شد. از هيكل تاكنون ده‌ها كتاب منتشر شده كه عمدتا

حول وحوش سياست جهاني و منطقه‌اي است. برخي از آثار او نيز به شخصيت‌هاي تاريخي مصر نظير ناصر و اسناد دوران او اختصاص دارد. هيكل درباره پيامبر اسلام(ص) نيز كتاب معروفي نوشت كه همچنان مورد توجه علاقه‌مندان است. از همه اينها مهم‌تر اينكه هيكل طي يك قرن گذشته شاهدي زنده بر بسياري از تحولات منطقه خاورميانه ازجمله جنگ‌هاي اعراب و اسراييل، جنگ‌هاي آمريكا عليه عراق و افغانستان و نيز انقلاب‌هاي مهمي نظير انقلاب ايران بوده است. نوشته‌هاي وي به دليل خصلت روايي و مستند بودن خوانندگان زيادي دارد. آخرين ايستگاه حرفه‌اي هيكل شبكه الجزيره بود كه برنامه‌اي ويژه به نام «مع‌هيكل» داشت. گزارشي را كه مي‌خوانيد به حال و هواي خاص ورود دوباره هيكل به موسسه الاهرام در يك ماه پيش باز مي‌گردد. سخنان وي و همراهان قديمي‌اش درباره حرفه روزنامه‌نگاري و آرزوهاي مصري‌ها براي آينده آن هم در هرج و مرج برآمده از يك انقلاب مي‌تواند نكات آموزنده‌اي را به همراه داشته باشد. ظاهرا قرار است هيكل از اين پس نيز ستون ثابتي در الاهرام داشته باشد. استاد محمد حسنين‌هيكل با لبخند بر لب وارد ساختمان الاهرام شد. همان لبخندي كه 37 سال پيش به هنگام ترك اجباري الاهرام بر لب داشت و آميخته با دوستي، شوق و محبت بود. اين بار اين لبخند توام با نگاهي به آينده بود و لبخند آن روز حاصل 17سال كار در اين موسسه كهن و ديرپا كه برخي آن را ديوان زندگي معاصر مصريان توصيفش مي‌كنند، بود. مانند عادت هميشگي سر وقت آمد. قرار

ساعت 11 صبح روز 21 مي، تعيين شده بود. اتومبيل جلو ساختمان قديمي الاهرام توقف كرد بدون اينكه يك دقيقه تاخير داشته يا يك دقيقه زودتر از موعد آمده باشد. همه از خود مي‌پرسيدند چطور او توانسته در اين وقت صبح كه معمولا قاهره ترافيك سنگيني دارد خودش را سر وقت برساند؟ لبيب‌السباعي، رييس امور اداري و عبدالعظيم‌ حماد، سردبير و عبدالعظيم درويش، مدير تحريريه الاهرام براي استقبال پايين رفتند. هيكل برخلاف تصور از در جلو اتومبيل پياده شد و نشان داد كه هنوز دوست ندارد صندلي عقب بنشيند. با همان لبخند از اتومبيل پياده شد. چقدر شيرين بود برايش وارد شدن به خيابان الجلاء و همان ساختماني كه در بناي آن مشاركت داشته و شاهد آن بوده كه خشت خشت‌اش روي هم گذاشته مي‌شود و از عصري به عصري امتداد يافته و مصر را به جهان مي‌شناساند. ساختماني كه او

37 سال از آن دور بود. دوربين‌هاي شش كانال تلويزيوني در سالن، انتظار او را مي‌كشيدند. ميكرفون‌ها به طرفش هجوم آوردند. آسانسور را گرفت تا خود را به طبقه دهم برساند. در راه به دفتر با لبيب‌السباعي برخورد كرد. پرسيد: ببين چه كسي جاي من نشسته است؟ عبدالعظيم حماد پاسخ داد: سردبيري كه به نيابت از شما آنجا نشسته است! هيكل خنديد و گفت: منظورم دفترم در گذشته بود. آسانسور به طبقه دهم رسيد. هيكل، جميل‌فاروق جويده را ديد كه شاعري سرشناس است. همديگر را در آغوش گرفتند. همديگر را از قديم مي‌شناختند. با آمدن استاد ياسين و سامي متولي، فضا صميمانه‌تر شد. هيكل گفت: چهره‌هاي قديم و جديد به معناي استمرار كار است. عبدالعظيم حماد گفت: ما از نظر عاطفي همه به شما وابسته هستيم. استاد اكنون در ميان دوستانش بود. جهان سياست با جهان دوستي تفاوت دارد. در دنياي سياست كلمات همه حساب شده و حرف‌ها معنادار هستند. در هر چيزي ايما و اشاره‌اي وجود دارد اما در جهان دوستي حرف‌ها ساده هستند و با آميزه‌اي از شوخي و خنده‌هاي صميمانه. جملات خود به خود به سمت شوخي و لطيفه

پيش مي‌رود. هيكل قهوه‌اي ساده خواست. سپس از مشاهداتش در طول راه گفت و اينكه مردم چقدر سياسي شده‌اند و حرف‌هايي مي‌زنند كه او سر در نمي‌آورد. چه كسي مي‌داند مصر به كدام سو مي‌رود؟ هيكل از فاروق جويده گفت كه در ابتداي كار الاهرام گزارشگر اقتصادي بوده و مقالاتي درباره مسايل مصر نوشته بود. عبدالعظيم درويش از كتاب او نام برد: «چه كسي ثروت‌هاي مصر را ربود؟» سيد ياسين خنديد و گفت: چه كسي ثروت‌هاي مصر را به غارت برد؟ و بعد اضافه كرد: گويي او 40سال پيش ماجراهاي امروز را پيش‌بيني كرده بود. لبيب‌السباعي سعي مي‌كرد استاد را بيش از اندازه‌اي كه قرار گذاشته بودند، نگه‌ دارد. هيكل با خنده پاسخ داد: بي‌خودي سعي نكن. من بايد ظهر براي ناهار پهلوي نوه‌هايم باشم. به آنها قول داده‌ام. پس از آن، وعده ديدار با جوانان الاهرام بود. استاد در راهرو كه مي‌گذشت ناگهان ايستاد و گفت: ‌يك همچنين جايي بود كه ويليام راجرز، وزير خارجه آمريكا در دولت ريچارد نيكسون - پيش از دوران هنري كيسينجر - مرا ديد و گفت: مراقب كيسينجر باشيد! آن زمان او مقام مشاور امنيت ملي را داشت. راجرز كسي بود كه پيشنهاد آتش‌بس بين اعراب و اسراييل را در زمان جنگ داده بود. ديدار استاد با جوانان هم گرم و پرمحبت بود. هيكل براي همه كساني كه در الاهرام كار مي‌كنند فقط يك نويسنده بزرگ يا يك مورخ نيست كه شاهد دوره‌اي از تاريخ اين كشور بوده بلكه همواره با موضع‌گيري‌ها يا تحليل‌هايش بسياري را شيفته خود كرده است. اين وضعيت كلي اوست. براي جوانان او مانند يك مناره است چه براي آنها كه در زمان حضورش شاگردي او را كرده باشند و چه براي آنهايي كه در غيابش از او خوانده باشند. غيبتي كه بر اثر اختلاف او با انورسادات در سال 1974 حاصل و مجبور به ترك الاهرام شد. خودش مي‌گويد ديدارش از الاهرام براي بازگشت به آن نيست. از آن گذشته او احساس نمي‌كند هرگز در اين سال‌ها الاهرام را ترك كرده باشد و اين ديدار، ديدار كسي است كه پس از سال‌ها از خانواده‌اش بازديد مي‌كند. او خود الاهرام را ساخته و در بين روزنامه‌هاي جهان در مقامي بلند نشانده است. برخورد هيكل با نسل‌هاي جديد خوش‌بينانه بود و مي‌گفت: ‌چهره‌هايي را كه مي‌بينم بسيار بهتر از آن چيزي است كه تصورش را مي‌كردم. هنوز درك عميق او از اتفاقات جاري شگفت‌انگيز بود. مي‌گفت اكنون دوران جوان‌هاست. جوان‌هايي كه مي‌خواهند زير خورشيد براي خود و كشورشان جايگاهي كسب كنند. بنابراين سعي مي‌كرد همين پيام را به آنها برساند. در ضمن صحبت‌ها، حكايتي را نقل كرد كه جالب توجه بود: يك‌بار لندن بودم و در همان هتلي اقامت داشتم كه عبدالله بن‌عبدالعزيز (پادشاه فعلي عربستان) حضور داشت. گفتند او مي‌خواهد تو را ببيند. وقتي به ملاقاتش رفتم، گفت: من گمان مي‌كردم تو پير شده‌اي و نمي‌تواني راه بروي و عصا زير بغلت است. بعد يواشكي در گوشم گفت: راستي چي مصرف مي‌كني؟ با ادب گفتم: كار. چون غير از كار مواد مخدر ديگري نمي‌شناسم. بهترين چيزي كه مرا تسكين مي‌دهد، همين است. همه خنديدند.

كنفرانس خبري

در كنفرانسي كه برگزار شد تعدادي سخن گفتند و جايگاه استاد حسنين‌هيكل و نقش او را در الاهرام بازگفتند. عبدالعظيم حماد گفت: ‌استاد هيكل يك روزنامه‌نگار ساده نيست بلكه يك انديشمند جامع در حوزه‌هاي گوناگون است و ما بايد از دانش و انديشه او بهره‌مند شويم. هيكل در توضيح سخنان او گفت: الاهرام يك مجموعه قبايلي نيست بلكه پروژه‌اي است كه طي مراحلي تاريخي به اينجا رسيده است. هركسي به اين موسسه آمده هم خود موفق شده و هم آن را موفق‌تر كرده است. لبيب‌السباعي در سخنانش گفت: استاد هيكل طي سال‌هاي گذشته همواره به الاهرام و آينده آن لطف داشته است. به گفته او تيراژ الاهرام از تاريخ 10 تا 19 ماه مي ‌بيشتر شده و به نسبت سال‌هاي گذشته ركورد شكسته است. هيكل در خلال سخنانش گفت قرار است برود دادگاه و درباره ثروت‌هاي غيرقانوني حسني مبارك شهادت بدهد. اشاره مي‌كند كه حرف خاصي ندارد و كارشناس اين مسايل نيست. شايد كسان ديگري باشند كه در اين‌باره اطلاعات دقيق‌تري داشته باشند. در آخر توصيه مي‌كند: فقط من خواهش مي‌كنم اگر آمار و ارقامي مي‌دهيد، دقيق باشد. بعد اضافه مي‌كند: من هرگز از الاهرام جدا نبوده‌ام و خيلي از كاركنانش را نمي‌شناسم ولي همه را دوست خود مي‌دانم. هيچ‌كس نمي‌تواند الاهرام را از ذهن من پاك كند. هميشه در ذهن من حضور دارد. تاريخ الاهرام، تاريخ مصر است و اين خاطره‌اي است كه بايد باقي بماند. اين كشور در حال حاضر بيش از هرچيز به رسانه‌هاي امروزي احتياج دارد كه از همه جهت كامل باشد. يعني از رسانه‌هاي مكتوب گرفته تا مجازي و رسانه‌هاي ديداري و شنيداري. صدا و تصاويري كه وارد هر خانه‌اي مي‌شود. اين عصر، عصر رسانه‌هاي كامل و همه‌جانبه است و كلمه همچنان پيشتاز خواهد بود. كلمه مكتوب، اگر روزنامه‌نگار بداند چگونه از آن استفاده كند بر هر چيز ديگري برتري دارد. اين چالشي است كه فرا روي شما قرار دارد؛ شما نه ما. من آينده‌ام را سپري كرده‌ام. بخش اعظم آينده من همين جا در همين ساختمان است و بر صفحات الاهرام نقش مي‌شود. اگر ما جايگاه خود را بشناسيم آينده را در خواهيم يافت. هيكل سپس به سال‌هاي دوري از الاهرام پرداخت و گفت: سال 1956 زماني كه دعوت شدم تا به الاهرام بيايم اين اتفاق يك

نقطه عطف در كار حرفه‌اي من بود. همين‌طور خروج من از الاهرم نيز پس از اختلافاتي كه با سادات پيدا كردم يك نقطه عطف ديگر بود. با اولي من تجربه حرفه‌اي‌ام را در الاهرام شروع كردم و همه شما كم و كيف آن را مي‌دانيد. دومي هم براي من غنيمت بود زيرا از نظر انساني و حرفه‌اي و حتي مادي خوب بود. از نظر انساني به اين دليل كه من همچنان نظراتم را مطرح مي‌كردم و هزينه‌هايش را هم مي‌پرداختم. آن زمان هم حرف‌هايم را مي‌زدم و سادات تشخيص داد كه ماندن من در الاهرام با سياست‌هاي جديد او سازگاري ندارد. به من پيشنهاد مشاور سياسي و حتي معاون نخست‌وزيري دادند ولي من همه را عذر خواستم و رفتم. از نظر حرفه‌اي نيز اين دوره دوم براي من بد نبود. چون در مطبوعات خارجي قلم زدم. به خصوص در تايمز و ديلي‌تلگراف. از نظر مالي هم اوضاع بد نبود. وقتي من الاهرام را ترك كردم حقوقم پنج هزار جنيه (پول مصري كه پنج يا شش جنيه معادل يك دلار است) در سال بود يعني 416 جنيه در هر ماه كه پس از كسورات به 262 جنيه مي‌رسيد. اما درآمد من از نشر مقالات در مجلات خارجي اين خسارت را جبران مي‌كرد و حتي آنقدر بود كه من نصف آن را به حساب صندوقي مي‌ريختم كه براي آموزش دانشگاهي فرزندان كاركنان الاهرام تاسيس شده بود. چون من همواره نوشته‌هاي خودم را متعلق به الاهرام مي‌دانستم و برداشت بيش از 50 درصد آن را روا نمي‌دانستم. در اين سال‌ها كه از الاهرام دور بودم بيش از 12 كتاب چاپ كردم كه ثروت خوبي را براي من به همراه داشت و مرا از خيلي‌ها بي‌نياز مي‌كرد. هيكل درباره علت خروجش از الاهرام در سال‌هاي گذشته گفت: اين مساله به خروج مصر با يك صلح انفرادي و تحت شرايطي غيرقابل قبول – از نظر من – و تعهداتي كه من از نظر ملي و قومي دليلي براي آن نمي‌ديدم، برمي‌گشت. همچنين به حملات تبليغاتي شديدي كه عليه جمال عبدالناصر مي‌شد و تاريخ مصر را تكه‌تكه مي‌كرد. من همچنان به اين رويكرد ملي‌گرايي اعتقاد دارم و باورم اين است كه جمال عبدالناصر سمبل آن بود. يعني در يك چشم‌انداز استراتژيك، داخلي و بين‌المللي. ناراحت مي‌شوم كه برخي موضع مرا در قبال سادات شخصي مي‌كنند. كساني كه مرا از نزديك مي‌شناسند، مي‌دانند كه سه نفر از معاونان من از جمله فواد ابراهيم، عبدالله عبدالباري و علي الجمال نزد من آمدند تا نظر مرا تغيير دهند. گفتم: من نظر خودم را دارم و مي‌روم؛ مي‌روم تا الاهرام باقي بماند. سپس هيكل به حرفه روزنامه‌نگاري پرداخت و از تجربيات خودش در اين زمينه گفت: همين جا مي‌گويم آينده اين حرفه و شغل چه در الاهرام يا هر جاي ديگر به نوع نگاه ما به آن بستگي دارد. اين حرفه هم اكنون با چالش‌هاي زيادي مواجه است. برخي از اين چالش‌ها به سياست برمي‌گردد، ولي ما بايد نگاه‌مان به آينده باشد. كساني هستند كه از رسانه‌ها مي‌ترسند يا از اين بابت نگرانند كه رسانه‌هاي الكترونيكي جاي رسانه‌هاي مكتوب را بگيرد چون قدرت جذب سهمگيني دارد. جهان به طور كلي دارد از گسترش اطلاعات باد مي‌كند و منفجر مي‌شود. با وجود همه اينها اما من احساس مي‌كنم رسانه‌هاي مكتوب آينده قابل احترامي خواهند داشت. همچنان كه به استاد لبيب‌السباعي گفتم قدرت واقعي الاهرام به خبر بستگي دارد. مي‌توان حتي فراتر از واقعه رفت. خبر چيزي فراتر از واقعه است. تحليل‌هايي وجود دارد كه رسانه‌هاي الكترونيكي از آن محروم هستند. كلمه به تنهايي تعيين‌كننده است. با اين كلمه است كه مي‌توان به كنه خبر پي‌برد و زواياي متعدد آن را كاويد يا روند آن را توضيح داد، به بسياري از پرسش‌ها پاسخ گفت و سپس به تحليل آنها نشست. تحليل آگاهانه، مسووليت اصلي روزنامه است. روزنامه تاكنون اين خصوصيت را حفظ كرده و بيش از ساير رسانه‌ها با خود دارد. همچنين مي‌توان با صرف هزينه‌هاي مادي و انساني به خبر غنا بخشيد و اين كاري است كه رسانه‌هاي الكترونيكي فاقد چنين تواني هستند. رسانه‌هاي ديجيتال مي‌توانند مانند آنچه ويكي‌ليكس كرد دست به كارهايي بزنند اما منظور من از توانمندي اين نيست بلكه چيز ديگري است كه با آن قابل مقايسه نمي‌باشد. منظورم كاري است كه براي مثال ديلي‌تلگراف درباره امتيازات اعضاي پارلمان انگلستان انجام داد و تحول بزرگي در رسانه‌هاي انگليسي بود. شما واشنگتن‌پست را مي‌شناسيد و مي‌دانيد كه در مساله واترگيت چه كرد و براي نخستين بار منجر به خروج رييس‌جمهور آمريكا از كاخ سفيد شد. اتفاق واترگيت پيش از انقلاب الكترونيكي بود. اما مساله اعضاي پارلمان بريتانيا پس از اين انقلاب رخ مي‌داد. اين نشان مي‌دهد كه جايگاه روزنامه‌نگاران همچنان محفوظ است. شغل روزنامه‌نگاري ‌چنان كه مي‌دانيم به سه حرفه مهم خلاصه مي‌شود: معرفت، سرگرمي و خبر. رسانه‌هاي تفريحي و سرگرم‌كننده بخشي از اين رسانه‌ها هستند (تلويزيون نقش مهم‌تري در اين ميان دارد). ماهواره‌ها در اين باره پيشتازند و مي‌توانند بسيار بهتر از رسانه‌هاي مكتوب با رنگ، صدا و تصوير عمل كنند. مهم‌ترين وظيفه در مطبوعات اما اين است كه خبر را بدانيم و اين كلمه است كه به خبر معنا مي‌دهد. وي در بخش ديگري از سخنانش گفت: به نظر من مطبوعات موجود همه در يك بحران فراگير به‌سر مي‌برند. مساله مالكيت مطبوعات همچنان احتياج به بحث‌هاي عميق‌تري دارد. نه ملي كردن درست است و نه اينكه در اختيار دولت باشد. روزنامه تايمز در دوره دنيس هاملتون موفق شد بين اين دو، يك حد فاصلي قرار دهد كه همان هيات امنا بود. اين بحث‌ها درباره مالكيت مردوخ و كونراد و ... بر رسانه‌ها هم هست. شما پيوسته به سرمايه از يك سو و استقلال از سوي ديگر احتياج داريد. هر روزنامه‌اي سرمايه هنگفتي مي‌خواهد. به‌خصوص در اين شرايط بحراني. به هرحال به نظر من اين مساله احتياج به بحث‌هاي گسترده‌تري هم در سطح جهاني و هم منطقه‌اي دارد. در اين ميان نشريات خاص وضعيت ديگري دارند و با سرمايه خود كار مي‌كنند. بعضي از من درباره استقلال مي‌پرسند. به نظر من نخستين مساله، استقلال اقتصادي است. هر پروژه مطبوعاتي بايد ابتدا رسالت خودش را تعيين كند و بداند كه دارد چه خدمتي را ارايه مي‌دهد و اين خواننده است كه دارد بهاي اين خدمت را مي‌پردازد. درست مثل شغل پزشكي يا وكالت و... نمي‌توان كسي را بر آن داشت تا روزنامه‌اي زيان‌ده را تحمل كند. هيكل در ادامه اين بحث يادآورشد: ما وقتي الاهرام را بنيان گذاشتيم حتي يك ريال هم از دولت يا بانك‌ها نگرفتيم. من اعتقاد داشتم كه تكيه كردن بر نظام بانكي شبهه كمك دولتي را به همراه دارد. ما درست مانند كسي كه گاوي دارد و با شير آن زندگي خود را مي‌گذراند اين موسسه را بنيان گذاشتيم. مهم اين است كه در درجه اول استقلال راي داشته باشيد تا محتاج ديگران نباشيد يعني هم از نظر اقتصادي و هم از نظر حرفه‌اي. من سال‌ها در مطبوعات كار كرده‌ام. 30 سال در موسسات و

37 سال خارج از آنها، به نظر من اگر استقلال اقتصادي فراهم شود سپس استقلال سياسي و فكري هم مي‌آيد. هيكل در بخش ديگري از سخنانش به تحليل شرايط كنوني مصر به ويژه پس از انقلابش پرداخت و گفت: خيلي چيزها هست كه بايد در آنها تجديد نظر كرد. هيچ‌كس نمي‌تواند بگويد چه شد و از اين پس چه خواهد شد. به گمان من در دوره آينده ما بحث و جدل‌هايي طولاني خواهيم داشت و الاهرام و ديگران هم در اين بحث‌ها مشاركت مي‌كنند. اين كشور بايد به دوردست‌ها فكر كند. به اعتقاد من انقلاب يك تغيير روبنايي نيست بلكه يك تغيير اجتماعي، فكري و اقتصادي در درجه نخست است. از اين رو كارهاي زياد و سختي هست و هركس فكر كند مسايل به اين آساني حل مي‌شود اشتباه بزرگي مرتكب شده است. چون هيچ‌كس آمادگي اين شرايط را نداشت نه شوراي نظامي و نه كل كشور. جواناني بودند كه دست به كار شدند و مثل يك ماشه حوادث را شليك كردند. من موافق حرف‌هايي كه درباره مبارك زده مي‌شود، نيستم. از آن گذشته ما يك عادت فرعوني قديم داريم و خلاصه‌اش اينكه هرچه را از گذشته هست پاك كن و تمام تصاوير معابد را از بين ببر. به اعتقاد من اين درست نيست. به گمان من اين دوره نگراني طول خواهد كشيد تا در نهايت انقلاب راه خود را پيدا كند و اين راه تثبيت شود. ما چاره‌اي جز اين نداريم كه تحمل كنيم. به صراحت مي‌گويم كه تاريخ هرگز تكرار نمي‌شود. من با اين حرف ماركس به شدت موافق هستم كه تاريخ خودش را تكرار نمي‌كند كه اگر تكرار كند يك‌بار

به صورت درام و ديگر بار به صورت كمدي خواهد بود.

روزنامه و ماهواره

هيكل در ادامه سخنانش يك‌بار ديگر به وضعيت رسانه‌ها پرداخت و گفت: انسان قدرت پيشرفت دارد اما سرعت پيشرفت (زمان) بسيار بيشتر از حركت انسان است. اگر كسي تصور كند زمانه مي‌ايستد تا او حرفش را بزند، اين اشتباه خواهد بود. الان هيچ‌كس نمي‌تواند يك صفحه كامل را بخواند. بارها گفته‌ام كه مطبوعات با سياست مرتبط است. من آرزو مي‌كنم روزي برسد كه اين كشور بتواند اخبار خودش را در منطقه و جهان توليد كند. در حال حاضر چنين نيست و اگر روزي ايجاد شد قطعا بايد به وسيله مردان اين دوران توليد شود نه آنهايي كه به گذشته تعلق دارند. الاهرام احتياج به ماهواره دارد زيرا ماهواره به مثابه رسانه‌هاي متكامل است و آينده فوق‌العاده‌اي دارد. هيكل در پايان سخنانش يك‌بار ديگر بر حرفه خبرنگاري تاكيد كرد و گفت: براي اينكه الاهرام به جايگاه اصلي‌اش بازگردد بايد به خبر و تحليل و معناي آن روي آورد. نه اينكه خبر تفسير شود بلكه بايد به زواياي پنهان خبر فرو رفت. به اعتقاد من بايد بين خبر و حادثه تفكيك قايل شد زيرا حادثه به معناي جريان يك چيز است و خبر يعني پاسخ گفتن به همه پرسش‌هايي كه پيرامون آن مطرح مي‌شود يعني همان ارزش‌هايي كه گفته مي‌شود: چرا، چگونه، چه موقع و.... وي درباره پرسشي پيرامون نخبگان رسانه‌ها در مصر گفت: ديگر حيات ادبي مصر فردي مثل توفيق‌الحكيم يا نجيب محفوظ نزاييده و با اين اوضاع هيچ انتظاري هم نيست زيرا بحران بسيار بزرگ‌تر از آن است كه تصور مي‌شد هم در حوزه ادبيات و هم در سينما. ما در برابر يك بحران عمومي قرار گرفته‌ايم كه بر همه چيز و نه تنها الاهرام سايه انداخته است

مشخصات وب
چند خط در میان زندگی .... ازروزگار کاغذی یک زن
آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای چند خط میان زندگی محفوظ است .