توسط محبوبه علی پور
| شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ |
دلم میخواهد برگردم عقب..خیلی عقب تر از امروز ..اصلا این پسرفت را نیاز دارم....بشوم همان دخترک دبیرستانی که عاشق فرشاد پیوس بود ..تمام دیوانهای شعر را گشت تا شعری درباره "پیوس" پیدا کند و آخر به شعری از ابن یمین رضایت داد...
.....عمر عزیر می رود اندر سر پیوس....
ونمیدانست که این تمام سرنوشتش خواهد شد پیوس...ارزو...ارزو...