آمارها حکایت از رشد سالمندی در جامعه ما دارد این درحالیست که جامعه
هنوز امادگی لازم را برای رویارویی با این مقوله ندارد. مهمترین مساله
دراین زمینه شرایط نگهداری از سالمندان است . درحالی که خانواده های ما
ناگزیرند در اپارتمانهای 60 50 متری بدون آسانسور زندگی کنند چگونه
میتوان انتظار داشت از والدین سالمند خود نیز نگهداری کنند. همچنین
درحالیکه والدین سالمندی ، نود سال سن دارند به طور حتم فرزند آنها
نیز 60 -70 ساله است وسالمند محسوب می شود که خود نیاز به نگهداری دارد.
از سوی دیگر خانه های سالمند نیز شرایط مطلوب را ندارد . در واقع آنها
"کاروانسرای سالمندان" است. چراکه زیر یک سقف بلند سی یا چهل تخت گذاشته
ایم و سالمندی را که روزی برای خودش زندگی وجایگاهی داشت را انجا نگهداری
میکنیم . حال انکه حداقل امکانات برای سالمند ، داشتن اتاقی مجزا
واختصاصی است تا در گنجه ای خاطرات یک عمر زندگی اش را بگذارد. اما
امروزه به دلیل فقدان همین امکانات ، خانه های سالمندان ما ، کاروانسرای
سالمندان شده است زیرا بسیاری از انها باوردارند اینجا آمده اند که پس از
مدت کوتاهی بمیرند. درحالیکه باید شرایط به گونه ای باشد که آنها به
زندگی وزیستن فکر کنند.
نکته دیگر اینجاست که هزینه نگهداری سالمندان درهمین مراکز نیزدر حد توان
خانواده ها وسالمند نیست . سالمندی که بازنشسته است چقدر در امد دارد که
ماهی 600 هزار تا یک میلیون تومان برای هزینه نگهداری خود بپردازد.آن هم
در شرایطی که سازمانهای دولتی نظیر بهزیستی تمام سازمانهای خود رایا
تعطیل کرده اند یا به بخش خصوصی واگذار کرده اند. مساله قابل تاملی که از
لحاظ رفاه اجتماعی توجیهی ندارد. زیرا اغلب نهادها ومراکز اقتصادی به
بخش خصوصی واگذار می شود تا بهتراز بخش دولتی در آمدزایی کند. ازاین رو
در کشورهای پیشرفته ، مسولیت نگهداری از اقشار آسیب پذیر همانند ؛
سالمندان برعهده دولت است . چنانکه مشاهده میکنیم در برخی از این کشورها
یکی از شرایط شهرداری ، برای بنای ساختمان ها ؛ ایجاد سوئیتهای یک
خوابه برای سالمندان است . ازطرف دیگر ، شهرداری موظف است برای سرویس دهی
به این سالمندان هفته ای سه روز پرستار دراختیار آنها قراردهد. سه روز
دیگر هفته نیز دانشجویانی که ازشهرداریها حقوق میگیرنداین سالمندان را به
پارک ورستوران وتفریح می برند.
درکشورمانیز باید به دوران" سالمندی سالم " اندیشید . زیرا روند اجتناب
ناپذیری است که همه تجربه میکنند. سالمندی که امروز در خانه سالمندان
نگهداری می شود در سالهایی نه چندان دور ؛ استاد دانشگاه ، مدیر ویا هر
نیروی کار آمد این جامعه بوده است حتی .امروز جامعه ازتوان فرزند ان
فرهیخته و کار آمد وی ، بهره مند می شود. بنابراین حق انها بیش از اهدای
یک " کارت منزلت " است که فقط به اندازه اتوبوس سواری وسینماررفتن کار
آیی دارد. آن هم در حالی که وقتی سالمندی کارت رابه راننده نشان
میدهداوبا دلخوری واخم نگاه کرده وزمزمه میکند : "این هم قرارنیست بلیط
بدهد... " اصولا مگر سالمندان ما سالی چند بار سواراتوبوس می شوند.
به هرحال ، اگر به واقع منزلت سالمندان برایمان اهمیت دارد وبه آنها
فکر میکنیم بایدبا برنامه ریزی جامعه را محیای حضور آنها کنیم . برای
نمونه با بودجه های دولتی برای آنها گروه های گردشگری تشکیل دهیم .
همچنین برای خدمت رسانی به این گروه
ارزشمند ،می توان زمینه فعالیت گروههای مردم نهاد را نیز فراهم کرد
.درخاتمه بازهم تاکید میکنم : سالمندی برای همه ماست . بنابراین اگر
مسولان کشورما به سالمندی خود میاندیشند باید به سلامت این دوره برای
دیگران نیز فکر کنند .چنانکه در آموزه های دینی ما نیز تصریح شده است:"
هرچه برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند وانچه برای خود نمی پسندی
برای دیگران نیز نپسند."