وبعد....
مدتی است که بحث در زمینه تغییر در نظام آموزش علوم انسانی نظیر ادبیات فارسی شنیده می شود. برخی استادان نیز بارفتارهای دگراندیشانه از دانشجویان نظر خواهی کردند. امابه اعتقاد من برای آنکه شاهد رشد وتعالی ادبیات فارسی باشیم باید ابتدا آن را به عنوان یک ارزش فرهنگی وملی جدی بگیریم. سپس در دانشگاه به عنوان یک رشته تحصیلی جدی به گرایش بندی آن بیندیشیم. گرچه بسیاری با تاکید برمحتوای منابع اموزشی سعی دارند همین روند بیمارگونه ادبیات را ادامه دهندولی باید گفت ما با کمبود منابع آموزشی در ادبیات فارسی مواجه نیستیم مشکل ایراد درنحوه ارائه انهاست. هیچکس نمیتواند منکر ارزشمندی شعر حافظ یا کتاب تاریخ ادبیات دکترصفا و...شود. اما چیدمان آموزشی این منابع دچار نقص است. نکته دیگر اینکه جادارد فکری برای ادبیات کاربردی شود. ادبیاتی که جای خالی ادبیات داستانی ُ ترجمه ادبی ُ نقد نویسی و... در آن حس می شود.که با گرایش بندی مناسب میتوان آن را تکامل بخشید...